أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
232
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دوزخ را برافروزند . عبد اللّه عبّاس گفت : درياى فارغ و تهى « 1 » . از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت كردند كه گفت : مراد دريائى است در زير عرش ؛ عمق و قعر آن چندانست كه از هفت آسمان تا زير هفت زمين « 2 » ؛ در او آبى است سطبر ، و او را « بحر الحيوان » گويند در وقت نفخهء اولاى صور از او چهل شبانه روز باران بر زمين آيد تا مردم از گورها برخيزند . خداى تعالى سوگند خورد به اين چيزها كه عذاب خداى تعالى واقع و نازل خواهد شد و آن را هيچ دافعى و مانعى نخواهد بود . جبير بن معطم گفت : بمدينه آمدم تا با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخنى گويم در باب اسيران بدر ؛ اتّفاق را وقت صبح بمدينه رسيدم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز بامداد مىكرد [ وَ الطُّورِ ] ميخواند چون به اين جا رسيد كه خداى تعالى مىگويد [ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ ما لَهُ مِنْ دافِعٍ ] نزديك آن بود كه دلم شكافته شود از خوف خداى تعالى ، و محّبت اسلام در دلم شد و چنان گمان بردم كه از جاى برنخيزم تا عذاب فرو نيايد ، ايمان آوردم از ترس خداى تعالى . [ سوره الطور ( 52 ) : آيات 9 تا 16 ] يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً ( 9 ) وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً ( 10 ) فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ( 11 ) الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ ( 12 ) يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى نارِ جَهَنَّمَ دَعًّا ( 13 ) هذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ ( 14 ) أَ فَسِحْرٌ هذا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ ( 15 ) اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 16 ) آن روز كه آسمان مضطرب و متحرّك شود و بگردش در آيد بمانند كشتى و
--> ( 1 ) - اين معنى مبنى بر اختيار « ابو العاليه » است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « ابو العاليه گفت : [ مسجور ] آن باشد كه تهى شده باشد از آب و خشگ شده بر عكس معنى مملوّ ؛ و اين روايت عطيّه است از عبد اللّه عبّاس ؛ ذو الرمّة اين قول روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه گفت : البحر المسجور ؛ الفارغ ، و گفتند : پرستارى را بفرستادند در عرب تا آب آرد ؛ باز آمد و گفت : الحوض مسجور أى فارغ ، علىّ بن طلحه روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه او گفت : المسجور المحبوس ، ربيع بن أنس گفت : آن باشد كه آبش مختلط باشد خوش باشور » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « از زبر هفتم آسمان تا زير هفتم زمين » .