أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

168

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نسب براى آنكه برادرى نسب منقطع شود بمخالفت دين و برادرى دين منقطع نشود بمخالفت نسب . جنيد را گفتند كه : برادر تو كه باشد ؟ - گفت : برادر تو تو باشى جز آنكه ميان شما در شخص مغايرتى باشد . ابو هريره از رسول ( ص ) روايت كرد كه : المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يعيبه و لا يخذله ، و لا يتطاول عليه فى البنيان فيستر عنه الرّيح إلّا باذنه و لا يوذيه بقتار قدره الّا ان يغرف له و لا يشرى لبنيه الفاكهة فيخرجون بها الى صبيان جاره و لا يطعمونهم منها ؛ احفظوا ، و لا يحفظه منكم الّا قليل ؛ گفت : مسلمان برادر مسلمان است نبايد تا بر وى ظلم كند و ويرا عيب كند يعنى بايد كه بر وى ظلم نكند و عيب وى نجويد ، و در وقت درماندگى ويرا فرو نگذارد ، و بناى ديوار خود از بالاى سراى وى در نبرد كه باد را و هوا را از وى منع كند ، و ويرا ببوى خوردنى كه پزد نرنجاند ، مگر و ويرا « 1 » از آن نصيب دهد ، و اگر براى كودكان خود ميوهء خرد ايشان از سراى بيرون برند كودكان همسايگان ببينند ايشان را نصيب دهند « 2 » آنگه گفت : اين وصيّت نگاهداريد از من و كم باشد آنها كه اين وصيّت نگاه دارند . محمّد كعب از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : گفت : أجر المصلح بين النّاس كأجر المجاهد عند الحرب ، گفت : مزد آنكس كه اصلاح كند ميان مردمان چون مزد آنكس است كه او جهاد كند در راه خداى تعالى . بكر بن عبد اللّه گفت كه : يك ميل راه برو بپرسيدن برادر « 3 » مؤمن بيمار ، و دو ميل برو تا صلح دهى ميان دو مسلمان ، و سه ميل برو براى زيارت برادرى كه ترا باشد . آيت را دليل است بر قتال اهل بغى ، و « باغى » آن باشد كه بر امام حقّ بيرون آيد و از فرمان وى بيرون رود « 4 » و به حكم وى رضا ندهد و اهل بصره و شام و اهل

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « مگر وى را » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « دهد » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « برادرى » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « آيد » .