أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
145
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مطاعتر از محمّد در ميان قوم او « 1 » بر شمار شدى عرضه مىكند قبول كنيد ، مردى از كنانه گفت : تا من بروم ، گفتند : برو ، چون بنزديك رسول رسيد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اين فلان است و از قومى است كه تعظيم هدى كنند ؛ هدى از پيش او باز بريد و لبّيك در « 2 » روى او زنيد ، همچنين كردند آن مرد گفت : سبحان اللّه اين چنين قومى را چه گونه از خانهء خداى تعالى منع كنند ؛ وى نيز باز گشت ، آنگه حليس بن علقمه را بفرستادند و او سيّد احابيش بود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اين از قوم متعبّدان است ؛ هدى پيش او باز بريد همچنان كردند ، او هدى بديد با شعار و تقليد ؛ لا حول كرد و باز گشت سهيل بن عمرو و قريش را ملامت كرد ، پس از آن مردى فاجر آمد و با رسول آغاز حديث كرد برسيد رسول گفت : سهل عليكم الأمر ؛ قوم طلب صلح خواهند كرد ، همچنانكه لبّيك زدند و هدى پيش راندند ؛ سهيل گفت : من آمدم تا مصالحتى كنم و عهد نامهء نويسم ميان ما و شما ، برين قرار دادند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين على عليه السّلام را بخواند تا صلح نامه نويسد و رسول املا مىكرد گفت : بنويس : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم سهيل گفت : ما رحمن نشناسيم اين نوشتهء است ميان ما و تو « 3 » چيزى نويس كه ما بشناسيم بنويس كه : باسمك الكريم ، رسول گفت : بنويس ، على بنوشت گفت : بنويس : هذا ما صالح عليه محمّد رسول اللّه ، سهيل گفت : ما را گواه بر خود مىبايد گرفتن درين نوشته ؟ ! و اگر ما گواهى دهيم كه : تو رسول خدائى ؛ خود به تو ايمان آورده باشيم ، نام خود بنويس و نام پدرت ، رسول گفت : اى على بنويس چنان كه ايشان ميخواهند ؛ و آنچه نوشتهء بستر ، على گفت : يا رسول اللّه دست من نرود كه نام تو از رسالت بسترم ، گفت : دست من بر آن نوشته نه تا من بسترم و بسترد . آنگه گفت : بخداى كه من رسول خداىام و اگرچه شما دروغ ميداريد مرا ، آنگه گفت : يا علىّ ستدعى الى مثل هذا فتجيب و أنت على مضض ، ترا اى على با مثل اين خوانند
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ كلمهء « او » را مكرّر كردهاند يعنى « او او » نوشتهاند و هر دو درست است زيرا رسم قدماء در كلمات مكرّره بر ضبط يكى و قرائت آن دوبار بوده است . ( 2 ) - كذا در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در بعضى نسخ : « بر » . ( 3 ) - در نسخهء ادوارد براون : « ميان تو و خداى تو با تو » .