أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
136
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
امير المؤمنين على عليه السّلام پيش او شد و مىگفت : أنا الّذى سمّتنى أمّى حيدرة * عبل الذّراعين شديد القصرة كليث غابات شديد قسورة * أكيلكم بالسّيف كيل السّندرة و يك دو ضربت در ميان ايشان مختلف شد آنگه امير المؤمنين على تيغ بر بالا برد و بزد آن هر دو مغفر ببريد يكى از سنگ و يكى از آهن و سر و روى و كام و دهن وى ببريد تا تيغ در دهن و دندانهاى وى افتاد و او بيفتاد و بمرد چون مرحب كشته شد ترسى در دل ايشان افتاد بگريختند و در حصن رفتند و در استوار كردند أمير المؤمنين على عليه السّلام بدر حصن آمد و حلقه بدست گرفت و بجنبانيد يكى از بالاى حصن نگاه كرد گفت : اى مرد نام تو چيست ؟ - گفت : نام من على ، گفت : علا محمّد و من معه ، محمّد عالى گشت و هر كه با وى است : آنگه گفت : اى على من در كتب خواندهام كه درين ولايت پيغمبرى ظاهر گردد كه سلام او تحيّت اهل بهشت باشد و او پسر عمّ خود را به اين حصن فرستد و خداى تعالى اين حصن را بر دست وى بگشايد اگر تو صاحب اين فتح باشى مرا امان هست ؟ - امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : لك امان رسول اللّه ، آن مرد گفت : عالج الباب ؛ در را بجنبان ، امير المؤمنين على عليه السّلام از گفتار او نشاط كرد و يك دو بار در را بقوّت بجنبانيد حلقهها و زنجيرهاى وى از هم بگسيخت و در از جاى بركند و از بالاى سر از پس پشت خود چهل گام بينداخت و چون مسلمانان خواستند كه در حصن شوند نتوانستند كه خندق حايل بود ، امير المؤمنين على عليه السّلام آن در را بياورد و بر خندق پل كرد نرسيد يك سرش بر كنارهء خندق نهاد و يك سر ديگر بر دست گرفت تا لشكر پيغمبر بگذشت يكى از صحابه گفت : يا رسول اللّه عجب بمانديم از قوّت على ؛ بيرون آنكه در خيبر بكند و بينداخت اكنون پل ساخته است و دست خود را ستون كرده ، رسول گفت : تو در دستش نگاه كردى در پايش نگر تا بر كجاست نگاه كردم پايش معلّق بود ، گفتم يا رسول اللّه اين عجبتر كه پايش در هوا معلّق است ، گفت : پاى او در هوا نيست بر پر جبرئيل است عليه السّلام . ابو عبد اللّه الجدلى « 1 »
--> ( 1 ) - خزرجى ( ره ) در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « ابو عبد اللّه الجدلى بفتح الجيم عبد بن عبد عن خزيمة بن ثابت و عنه الشعبى و مسلم البطين وثّقه ابن معين » .