أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

134

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و بازداشت دستهاى مردمانرا از شما يعنى دستهاى مكّيان به صلح حديبيه ؛ قتاده گفت : دستهاى جهودان خيبر و حلفاى « 1 » ايشان از بنى اسد و غطفان ، و اين چنان بود كه اين جماعت بيامدند تا نصرت اهل خيبر كنند خداى تعالى ترسى در دل ايشان افكند تا برگرديدند و باز پس شدند و تا باشد هزيمت ايشان و سلامتى شما آيتى و نشانى مؤمنان را تا بدانند كه فتح و ظفر و نصرت بخداى تعالى است و تا بنمايد شما راهى راست يعنى ثابت دارد « 2 » شما را بر اسلام بزيادت يقين و بصيرت به صلح حديبيه و فتح خيبر و طرفى از قصّهء اين آنست كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حديبيه باز آمد چون بمدينه رسيد از آنجا روى بخيبر نهاد و مردى را نام او سباع بن عرفطهء « 3 » غفارى را بمدينه خليفه كرد انس مالك گفت : من رديف طلحه بودم آن روز بيامديم و به زير حصن خيبر فرود آمديم اهل خيبر بيرون آمده بودند و با بيلها و تيشه‌ها بسر كشتها رفته چون باز آمدند و ما را بديدند گفتند : محمّد و اللّه و الجيش به خدا كه اين محمّد است و لشكر وى ؛ بگريختند و در حصن رفتند و در استوار كردند رسول چون به زير حصن رسيد تكبير كرد و گفت : انّا اذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين ، چون وقت كارزار شد شجاعى چند از صف بيرون آمدند از ميان ايشان عامر بن الاكوع بيرون رفت و اين رجز ميخواند . قد علمت خيبر انّى عامر * شاكى السّلاح بطل مغامر جهودى چند پيش او آمدند و ميان ايشان چند ضربت مختلف شد و عامر شهيد گشت بضربتى كه از يهودى بر وى آمد و ضربتى كه خواست تا بر يهودى زند بر پاى وى آمد و بيفتاد و مردم گفتند كه : عامر از ضربت خود مرد . آنگه گفتند : بطل عمل عامر ، كار عامر باطل شد برادر وى سلمة بن الاكوع بشنيد پيش رسول آمد و بگريست و گفت : يا رسول اللّه جمعى از اصحاب تو مىگويند كه : عمل عامر باطل شد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : دروغ مىگويند او را مزد دوباره است إنّه لجاهد مجاهد آنگه ما آن را محاصره

--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « حليف كامير هم سوگند و هم عهد ؛ حلفاء جمع » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ضمن نقل اقوال در تفسير [ هدايت ] گفته : « و گفتند : بهدايت تثبيت بر اسلام خواست » . ( 3 ) - ترجمهء حال او در صحابيان مبسوطا مذكور است و در بعضى نسخ : « عطفه » .