أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
31
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
أمّا ترويج فاطمه عليها السلام بر سبيل اختصار چنانست كه : راويان اخبار روايت كردهاند « 1 » از أمير المؤمنين على عليه السّلام و عبد اللّه عبّاس و عبد اللّه مسعود و جابر بن عبد اللّه الانصارى و أنس مالك « 2 » و امّ سلمه كه ايشان گفتند : چون فاطمه عليها السّلام بالغ شد اكابر قريش از أهل سابقهء اسلام و شرف و مال بخواستن او برخاستند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر يكى را جوابى ميكرد « 3 » و از جملهء خاطبان أبو بكر بيامد و گفت : يا رسول اللّه تو اسلام من و سابقهء صحبت من ميدانى و آنكه من بزرگترين « 4 » قريشم و شنيدهام از تو كه گفتى : كلّ نسب و سبب منقطع « 5 » الّا نسبى و سببى ؛ هر نسب و سبب كه هست منقطع شود مگر نسب و سبب من ؛ پس مرا رغبت افتاده است كه فاطمه را به من دهى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ازو اعراض كرد و جوابى نداد ؛ ديگر باره باز گفت : اعراض كرد ؛ سيّم بار گفت : اى ابو بكر كار فاطمه با من نيست كار او با خداست ؛ خداى تعالى دهد او را بآنكس كه خواهد ، ابو بكر بيرون آمد و اين حال با عمر بگفت و گفت : ميترسم كه نبايد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از من كراهتى بوده باشد و از من خشم گرفته است اعراض وى از آنست با من ، عمر گفت : باش تا من بروم و خطبه كنم ؛ اگر با من نيز همين گويد تو ايمن باش از آنچه انديشه كردهء ، آنگه عمر بيامد و همان سخن بگفت كه ابو بكر گفته
--> ( 1 ) - ابن شهر آشوب ( ره ) در كتاب مناقب در باب « مناقب فاطمة الزهراء عليها - السلام » تحت عنوان « فصل فى تزويجها عليها السلام » گفته : « قد اشتهر فى الصحاح بالاسانيد عن أمير المؤمنين و ابن مسعود و ابن عبّاس و جابر - الانصارىّ و أنس بن مالك و البراء بن عازب و أمّ سلمة بألفاظ مختلفة و معانى متّفقة أنّ أبا بكر و عمر خطبا الى النبىّ ( ص ) فاطمة » ( تا آخر بيانات او ) پس طالب متن عربى مطالب مندرجه در اين موضوع به آن كتاب رجوع كند ( مجلّد رابع چاپ هند ؛ ص 16 - 21 ) و اگر دسترس نباشد بمجلد دهم بحار الانوار « باب تزويجها صلوات اللّه عليها » ( ص 27 - 42 چاپ أمين الضرب ) رجوع فرمايد . ( 2 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و براء بن عازب » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « ميگفت » و در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « همه را ردّ كرد و هر كسى را جوابى داد بروجهى » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « و پيرترين » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « ينقطع » .