أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
23
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خود را بخداى خود گرفت ، و آن آن بود كه مشركان سنگى و صنمى را پرستيدندى و چون يك چند برآمدى از پرستيدن او ملول شدندى و ديگرى را پرستيدندى و معبود چندين سالهء خود را بينداختندى ؛ و آن نو را معبود خود گرفتندى . عبد اللّه عبّاس گفت : مراد به « هوى » شهوت است يعنى شهوت خود را مىپرستند و آنچه شهوت به آن ميفرمايد آن ميكنند چنان كه عابدان معبودان خود را مىپرستند و مراعات آن ميكنند [ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا ] اى تو و كيل ويى ؟ ! ترا بر وى گماشتهاند تا چنان كه ترا بايد وى را بر آن جبر كنى و بقهر و قسروى را بر عبادت دارى ؟ ! اين تو نتوانى و مقدور تو نباشد ؛ مقدور من باشد و من نكنم ؛ از آنكه حكمت در تكليف مانع اين شود ؛ از آنجا كه تكليف اختيارى باشد نه اجبارى آنگه گفت : [ أَمْ تَحْسَبُ ] يا تو مىپندارى كه بيشرينهء ايشان ميشنوند و يا ميدانند و در مىيابند ؟ ! ايشان ميشنوند امّا چون در شنوده تفكّر نميكنند ؛ پس چنان است كه نشنوده باشند [ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ ] نيستند ايشان الّا مانند چهار پايان چنان كه چهار پايان را از آنچه بسمع ايشان رسد فايدهء حاصل نشود ايشان نيز چون از شنيدهء خويش بر فايدهء نيستند پس درين معنى با چهار پايان برابر باشند ؛ نى « 1 » كه ايشان از چهار پايان ضالّتر و گمراهتراند ؛ از آنكه چهار پايان كسانى را كه ايشان را مراعات كنند باز شناسند و طاعت او دارند « 2 » ؛ اين كافران هميشه در نعمت خدايند و وى را نمىشناسند و طاعت او را نميدارند و شكر نعمت او بجاى نمىآرند . [ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 45 تا 49 ] أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً ( 45 ) ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً ( 46 ) وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً ( 47 ) وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً ( 48 ) لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً ( 49 )
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « نه » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و بهائم از مصالح خود آن دانند كه ايشان نميدانند » .