أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

15

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و ايشان را اصحاب الرّس براى آن خوانند كه ايشان پيغمبر خود را در زمين كردند و ايشان پيش از سليمان بن داود بودند و ايشان را دوازده ديه بود بر كنار جوئى كه آن را رسّ گفتندى از بلاد مشرق و آن جوى را بايشان باز خواندندى و در آن روزگار جويى نبود از آن بسيار آب‌تر و خوش آب‌تر ؛ و هيچ شهرى از آن شهر آبادان‌تر نبود و بسيار اهل‌تر ، و بزرگترين اين ديهها ديهى بود نام او اسفندار و مسكن و ملك ايشان آنجا بود و پادشاه ايشانرا نام تر كون بن عابور بن تارش بن شادن بن نمرود بن كنعان بود و اين چشمه و اين صنوبر درين ديه بود و از آن درخت دانه‌ها گرفته بودند و هر كس بديه خود برده و كشته و درختان بسيار از آن صنوبر در آنجا پيدا شده بود و ايشان آبهاى چشمه بر خود حرام كرده بودند از آنجا آب نخوردندى و چهار پايان را آب ندادندى و اگر كسى از آنجا آب برگرفتى ايشان او را بكشتندى و گفتندى : اين حيات خدايان ماست نبايد كه ازو نقصان كنند و ايشان را هر سال دوازده عيد بود روز عيد بنزديك آن درخت كه بر در ديه ايشان بودى برفتندى و در آن سال هر ماهى بر ديهى ديگر بيامدندى و آن درخت را بياراستندى بانواع حرير كه برو صورتها بودى آنگاه گاو و گوسفند بسيار بياوردندى و آنجا قربان كردندى و آتش بر افروختندى و آن ذبايح را در آتش افكندندى چون دود و غبار آن در هوا شدى آسمان را بپوشيدى ايشان آن درخت را در بر گرفتندى و سجده كردندى و بگريستندى و تضرّع و زارى كردندى و گفتندى : اى خداى ما از ما راضى شو ؛ شيطان بيامدى و شاخ آن درخت بجنبانيدى و از ساق درخت آواز دادى بمانند آواز كودكى كه خشنودم از شما اى بندگان من ايشان دلخوش شدندى و از آنجا برگشتندى و بلهو و نشاط مشغول شدندى و بخمر و معازف « 1 » آن روز و آنشب آنجا بودندى چون بنزدكى آن ديه بزرگترين رسيدندى اهل آن ديه باستقبال ايشان آمدندى از كوچك و بزرگ و آنجا سراپردهء بزدندى از ديبا به دو انواع صورتها بودى و آن را دوازده در بودى از براى هر ديهى درى و از بيرون سراپرده درخت را سجده كردندى و أضعاف آن قربانيها كه بنزديك آن درختان كرده بودندى بنزديك اين درخت

--> ( 1 ) - معازف آلات لهو و لعب را گويند مانند چنگ و چغانه .