أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

28

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

روايت كردند آنكه : ما سئلت شيئا قطّ فقلت لا ، هرگز كسى از تو چيزى نخواست كه تو گفتى : نه ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخنديد و گفت : اللّهمّ اغفر له ، گفتم : يا رسول اللّه مرا با اين مرد خلافست در اين آيت كه : [ و العنهم لعنا كثيرا ] او ميگويد [ كَبِيراً ] و من ميگويم [ كثيرا ] چگونه ميبايد گفتن ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : [ كثيرا ، كثيرا ] آنگه غايب شد [ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ] اى مؤمنان و گرويدگان مباشيد همچون كسانى كه برنجانيدند موسى پيغمبر را تا خداى تعالى مبّرا گردانيد او را از آنچه در حقّ او گفتند و او بنزديك خداى تعالى با جاه و منزلت بود . تا ايذاى موسى ( ع ) بچه وجه كردند از ابو هريره روايت كرده‌اند كه او گفت ، سبب آن بود كه موسى ( ع ) هرگز در پيش كسى برهنه نشدى از حيا و شرم ، قوم او گفتند : همانا كه بر تن او عيبى هست كه نميخواهد كسى اندام او را برهنه ببيند ، روزى بر كنار آب غسل ميكرد جامه بر سنگ نهاده چون خواست جامه برگيرد سنگ از پيش وى بتاختن آمد و موسى در پى سنگ ميرفت برهنه تا بر همهء محافل بنى اسرائيل بگذشت برهنه و بديدند كه او را آفتى نيست آنگه سنگ باستاد تا وى جامه برگرفت و در پوشيد و چندان عصا بر آن سنگ زد كه در او اثرها پديد آمد اين قول و مانند اين هيچ معتمد نيست از براى آنكه نشايد كه خداى تعالى عورت پيغمبر خود را على رءوس الاشهاد در ميان خلق ظاهر گرداند تا او را از علّتى كه كمتر باشد نفرت او از نفرت كشف عورت مبّرا كند تأويل درست آنست كه عبد اللّه عبّاس از امير المؤمنين على عليه السلام روايت كرد كه او گفت : چون ويرا پرسيدند كه : اين ايذا چه بود كه ايشان بموسى كردند ؟ و خداى تعالى تنزيه او چگونه كرد ؟ - گفت : امّا ايذا آن بود كه يكروز موسى و هرون هر دو برفتند و چون ببعضى كوهها رسيدند خداى تعالى قبض روح هارون كرد آنگه موسى بيامد و بنى اسرائيل را خبر داد او را گفتند هارون را ببردى از نزديك ما