أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

14

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

پيغمبر نيز كه محمّد است هيچ حرجى نباشد . در خبرست كه عايشه و زينب با يكديگر مفاخرت كردند عايشه گفت : من آنم كه عذر من از آسمان فرود آمد ، زينب گفت : من آنم كه نكاح من از آسمان فرود آمد ، و با زنان ديگر فخر كردى و گفتى : أنا أكرمكنّ وليّا و سفيرا ، من از شما گرامىترم بولى و سفير ؛ شما را پدران و خويشان شما دادند برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مرا خدا داد فى قوله تعالى [ زَوَّجْناكَها ] . [ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ ] و بود فرمان خداى منزل بر پيغمبرانش قدرى مقدور و قضائى مبرم « 1 » ، [ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ ] آن پيغمبرانى كه پيغامهاى خداى رسانيدند و ميرسانند و از خداى ميترسند و از هيچكس ديگر جز خداى نترسند و بس است خداى حساب كننده و نگاه دارنده خلقان را . آنگه كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زينب را بزن كرد و منافقان زبان طعن دراز كردند و گفتند : محمّد ما را منع مىكند از آنكه زن پسر خوانده را بزن كنيم و او زن زيد را نكاح كرد خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت كه : محمّد كه رسول ماست پدر هيچكس نيست از مردان شما نه زيد و نه غير زيد بحقيقت تا نكاح زن او بر او حرام باشد بعد از مفارقتش ؛ او پدر قاسم بود و طيّب و طاهر و ابراهيم از صلب او ، و پدر حسن و حسين است از بطن فاطمه ( ع ) و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حسن و حسين را پسر خود خواند بر اطلاق فى قوله تعالى [ ابناى هذان ريحانتاى من الدّنيا ] اين دو پسر من از دنيا دو ريحان منند . و امير المؤمنين على ( ع ) روزى در صفّين محمّد حنفيّه را گفت : انت ابنى حقّا تو پسر منى بحقّ ، گفتند با امير المؤمنين : يا على مگر حسن و حسين پسران تو نيستند ؟ - گفت : هما ابنا رسول اللّه ، ايشان هر دو پسران رسول خدايند ، و اين از براى آن گفت كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته است : ألا انّ كلّ بنى بنت ينسبون الى ابيهم الّا اولاد فاطمة فانا أبوهم ، گفت : هر پسر دختر كه باشد او را بپدرش نسبت كنند الّا فرزندان فاطمه كه من پدر ايشان‌ام ، و در آيت تمسّكى نيست كسانى را كه گويند : حسن و حسين عليهما السلام

--> ( 1 ) در يك نسخه باضافهء اين عبارت در اين جا : « و بود فرمان خداى رونده بر مقدارى كه در وى از جهت حكمت هيچ تفاوتى نباشد » .