أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

7

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از پسران عمّ « 1 » خود از پس از مرگ خود كه ايشان در تركهء من حسن خلافت بجاى نيارند و آن را ضايع كنند و در معصيت صرف نمايند و در قرائت أهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه « 2 » انّى خفت الموالى اى قلّتهم يعنى ميراث خوارگان من اندكند كسى نيست كه ميراث من گيرد و بر آن معنى كه موالى پسران عمّ باشند ، براى آن گفت كه : پسران عمّ وى بدترينان بنى اسرائيل بودند ترسيد كه تركهء او در معصيت صرف كنند و وى را هيچ ثوابى نبود و گفت : [ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً ] و زن من پير و نازاينده از وى مرا هيچ فرزند نيامد خداوندا مرا از نزديك خود فرزندى بخش كه وى اوليتر باشد بميراث من از غيرى كه اين فرزند وليّى از اولياى من باشد و دوستى از دوستان تو باشد ؛ مرا فرزند باشد و ترا ولى [ يَرِثُنِي « 3 » وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ] از من ميراث گيرد و از آل يعقوب بن ماثان و ايشان از إخوان زكريّا عليه السّلام بودند و زكريّا از فرزندان هارون بن عمران بود برادر موسى عليه السّلام بن عمران ، مقاتل گفت : برادر عمران بودند پدر مريم مادر عيسى عليه السّلام [ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا ] بار خدايا اين كودك مرا پسنديدهء خود گردان يعنى توفيق ده و لطف فرماى تا پسنديده و مرضىّ باشد ، در آيت دليل است « 4 » بر آنكه از پيغمبران

--> ( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « از بنى اعمام » . ( 2 ) - اين روايت در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيست . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ يرثنى ] ابو عمرو كسائى خواندند بجزم على جواب الدّعاء الذى هو صورة الامر و باقى قرّاء خواندند برفع [ يرثنى ] على صفة الولىّ اى وليّا وارثا لى ، و گفتند : اين براى آنست كه اسم نكره است و اگر معرفه بودى جزم او بر وجه بودى و درست آنست كه تعلّق نه به آن دارد بيش از آن نيست كه چون اسم نكره باشد و فعل بدنبال او آيد در جاى صفت او افتد كه افعال نكرات باشند و صفت بر وفق موصوف بايد فى التّعريف و التّنكير ، و اگر اسم معرفه باشد صفت او نكره نشايد مگر آنجا كه در جاى حال افتد نحو قوله تعالى : فذروه تأكل فى أرض اللّه » . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و در آيت دليل است بر آنكه از پيغمبران ميراث گيرند كه زكريّا گفت : يرثنى و يرث من آل يعقوب . و حقيقت « ميراث » در مال باشد چه او انتقال مال المورث باشد الى الورثة بعد موته به حكم اللّه . و قول آنكس كه گفت : وراثت نبوّت يا علم خواست باطل است ؛ براى آنكه علم و نبوّت بميراث نرسد چو علم باجتهاد توان يافت و نبوّت بمصلحت . پس عدول كردن را از ظاهر آيت وجه نيست . و امّا شبههء آنان كه گفتند : دختر حجب نكند عصبه را از ميراث آنست كه زكريّا پسر خواست گفت : وليّا و لم يقل وليّة چو اگر وليّة گفتى حجب نكردى و از عصبه صرف نكردى ؛ چيزى نيست ، براى آنكه در طباع بشر مركوز آنست كه فرزند نرينه خواهند . دگر آنكه مسلّم نيست كه لفظ خاصّ باشد بمردان دون زنان پس لفظ ولى مشترك است ميان مردان و زنان ، پس ظاهر آيت آنست كه او طلب فرزند كرد سواء اگر نرينه دهد خدا و اگر مادينه » .