أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
35
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خود برادر او را هارون پيغمبر چون از ما درخواست كرد و گفت : [ وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ ] آنگه گفت : يا محمّد و نيز ياد كن اسمعيل را كه او پيغمبرى راست وعده بود چون وعده دادى خلاف نكردى . گفتند : مردى او را گفت در بعضى مواضع : اينجا باش تا من پيش تو آيم كلبى گفت : او يك سال آنجا مقام كرد . مقاتل گفت : سه روز ، و او رسول با مقدار و با مرتبه بود و قوم خود را و أهل خود را به نماز و زكات فرمودى ، و او نزديك خداى خود پسنديده بود . [ سوره مريم ( 19 ) : آيات 56 تا 58 ] وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا ( 56 ) وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا ( 57 ) أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا ( 58 ) ياد كن اى محمّد در قرآن ادريس پيغمبر را كه او پيغمبر راستگوى بود ، و برداشتيم ما او را در مكانى بلند و درجهء عالى . گفتند : بهشت خواسته است . مالك بن صعصعه گفت كه « 1 » : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : شب معراج كه مرا به آسمان بردند ادريس را بر آسمان چهارم ديدم سبب بردن وى به آسمان آن بود كه ادريس روزى ميرفت در گرماى آفتاب گفت : خداوندا من يك روز در گرماى آفتاب طاقت ندارم آن فريشتهء كه موكّل آفتاب است و حامل وى ؛ ثقل و گرماى آن بر او چگونه باشد ؟ ! بر وى سبك گردان و گرماى آفتاب را از وى بازدار ، آن فريشته را راحت پديد آمد گفت : خداوندا اين از چه سبب است ؟ - گفت : بندهء من ادريس ترا دعا كرد ؛ اجابت كردم ، گفت : بار خدايا او مشفق بندهايست مرا دستور باش تا وى را ببينم ، دستورى يافت بيامد و بر وى سلام كرد و نزد وى بنشست ادريس از وى چيزها پرسيد گفت : هيچ تواند بود كه ملك الموت را ببينى و بگوئى كه در أجل من تأخير كند تا من در عبادت و شكر خداى بيفزايم ؟ - گفت : اين بدست وى برنيايد و ليكن بگويم تا آنچه ممكن باشد از كرامت و تخفيف در حقّ تو بجاى آورد آنگه اين فريشته وى را برگرفت و به آسمان برد بر جائى كه آفتاب برآيد او را آنجا بنهاد و بنزديك ملك الموت رفت و گفت : بحاجتى آمدهام ؟ - گفت : آنچه بدست
--> ( 1 ) - ابو المحاسن ( ره ) اين قصّه را از ابو الفتوح ( ره ) ملخّصا فرا گرفته است مانند ساير موارد .