أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
26
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عيسى گفتار حقّ است كه ايشان درو بشكّ ميبودند يا خود اين عيسى مريم گفتار حق است و كلمهء خداست كه درو خلاف ميكنند و ميگويند كه : او پسر خداست پسر خدا نيست از آنكه نشايد كه خداى را فرزند باشد و او فرزند نگيرد نه بر حقيقت ولادت و نه بر طريق تبنّى « 1 » چه ازين دو هيچ بر خداى روا نيست . [ سُبْحانَهُ ] پاك است و منزّه از آنچه كه ترسايان در حقّ او گفتند [ إِذا قَضى أَمْراً ] چون بكارى حكم كند و خواهد كه تا بباشد بر وى متعذّر نباشد و دشوار نيايد از روى مثل چنان باشد كه يكى از شما گويد : كن ؛ آنچه مراد وى باشد بباشد بىرنجى كه بوى رسد ، و اين بر طريق تشبيه است « 2 » [ وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ ] و خداى كه اللّه است خداى منست و خداى شما ؛ او را پرستيد كه راه راست اينست يعنى اعتقاد كردن كه او خداى جهانيان است و او را همتا و انباز نيست در عبادت ؛ و عبادت او واجبست از آنجا كه او مستحقّ عبادت است اين از جملهء راه راست است [ فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ ] پس آن جماعت را از ميان ايشان خلاف افتاد ؛ در عيسى خلاف كردند ؛ قومى گفتند : او خداست ؛ و آن يعقوبيان بودند ، و گروهى گفتند : كه او پسر خداست ؛ و آن نسطوريان بودند ، و گروهى گفتند : ثالث ثلاثة ؛ و ايشان اسرائيليان بودند ، و قومى گفتند كه : دروغزنى بود كه او را پدرى پيدا نبود ؛ و آن جهودان بودند ، و گروهى گفتند : بندهء خداى و پيغمبر خداى بود ؛ و آن مسلمانان بودند . آنگه گفت : [ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ] واى بر كافران از حضور روز بزرگ كه روز قيامت است [ أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ ] چه بينا و شنوايند ايشان درين روز كه پيش ما
--> ( 1 ) - [ تبنّى ] فرزند گرفتن است يعنى فرزند ديگرى را كسى فرا گيرد و او را براى خود پسر گرداند يعنى پسر خوانده قرار دهد ؛ در أقرب الموارد گفته : « تبنّى فلان فلانا اتّخذه ابنا له » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ إِذا قَضى أَمْراً ] چون كارى قضا كند و حكم كند و خواهد تا بباشد بر او متعذّر نبود و مثال او در تأتّى و نفى تعذّر چنان بود كه يكى از شما گويد : كن ، مراد او بباشد بىرنجى كه به او رسد ؛ و اين بر طريق تشبيه گفت ، و بعضى ديگر گفتند : اين حقيقت است و خداى تعالى چون خواهد كه چيزى آفريند گويد : كن ؛ تا عند آن در وجود آيد و فرشتگان را در آن لطف بود و بدانند كه هيچ فعل بر او متعذّر نيست » .