أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

17

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مريم اين معنى را به اشاره اعلام ايشان كرد و برمز گفت ، نبينى كه خداى از آن خبر داد و گفت [ فَأَشارَتْ إِلَيْهِ ] و آنگاه اين اشاره را بر سبيل مجاز قول خواند ديگر آنكه گفته‌اند : وى اين سخن با بعضى از ملائكه گفت ، نبينى كه گفته است [ فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا ] من امروز با هيچ آدمى سخن نگويم . [ فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ ] مريم عيسى را بگرفت و بنزديك قوم خود آمد . كلبى گفت پسر عمّش يوسف او را برگرفت و با غارى كه در آنجا بود برد و چون أيّام نفاس بگذشت او را برگرفت و بميان قوم آورد و از اينجا او را متّهم كردند بيوسف پيش از آنكه كارش روشن شود . در خبر است كه عيسى در راه با مادر سخن گفت و او را دلخوشى داد و گفت : اى مادر ترا بشارت باد كه من بندهء خدايم و مسيح ويم ، و چون مردم مريم را ديدند دلتنگ شدند و بگريستند چون او از خاندان نبوّت بود و پدران او از صالحان بودند و او سخت نيكو سيرت بود ازو بديعتر آمد ايشان را آن حال گفتند : اى مريم كارى شگفت آوردى « 1 »

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ يا أُخْتَ هارُونَ ] اى خواهر هارون . در او چهار قول گفتند ، قتاده و ابن زيد و كعب گفتند و مغيره و شعبه گفت از رسول عليه السّلام كه : هارون مردى بود صالح در بنى اسرائيل معروف بصلاح صالحان را به او نسبت كردندى ، سدّى گفت : نسبت با هرون كردند برادر موسى براى آنكه او از آنجا بود چنان كه گويند : يا اخا بنى تميم و يا أخا فلان ، بعضى دگر گفتند : مردى بود فاسق معروف بفسق او را به او نسبت كردندى از آنكه گمان بردند كه با او خطا كردند ، ضحّاك گفت : هرون برادرش بود از مادر و پدر و بنى اسرائيل فرزندان را بنام پيغمبران بسيار نام نهادندى [ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ ] پدرت مردى بد نبود و مادرت بىسامان نبود ، اين زبان ملامت به او دراز كردند » .