أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

486

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بطلب ايشان آمده است پس چون تمليخا داخل غار شد رفيقان او برجستند و او را در بر گرفتند و گفتند : الحمد للّه كه خدا ترا از شرّ دقيانوس نجات داد تمليخا گفت : بگذاريد حكايت دقيانوس را ، چقدر در اينجا خوابيده‌ايد شما ؟ - گفتند : يك روز يا بعضى از روز ، تمليخا گفت : بلكه سيصد و نه سال در خواب بوده‌ايد ، دقيانوس مرده است و قرنها از مرگ او گذشته است و پيغمبرى خدا فرستاده است كه عيسى نام دارد و او را مسيح ميگويند و پسر مريم است و خدا او را به آسمان برده است و اينك پادشاه با مردم شهر آمده‌اند كه شما را ببينند ، گفتند : اى تمليخا ميخواهى كه خدا ما را فتنه گرداند براى عالميان ؟ - تمليخا گفت : پس چه ميخواهيد ؟ - گفتند : بيا دعا كنيم كه باز خدا جان ما را بستاند . پس دستها بدعا بلند كردند و حق تعالى امر كرد بقبض روح ايشان ، پس آن دو پادشاه آمدند و هفت روز بر در آن غار گشتند و درش را نيافتند . پس پادشاه مسلمان گفت كه : اينها بر دين ما مردند من مسجدى بر در غار ايشان بنا ميكنم و پادشاه يهود گفت : بلكه بر دين ما مردند و من بر در غار ايشان كنيسهء بنا ميكنم پس با يكديگر در اين باب قتال كردند و پادشاه مسلمان غالب شد و مسجدى بر در غار بنا كرد پس حضرت امير المؤمنين فرمود كه : اى يهودى اين موافق است با آنچه در توراة شماست ؟ - يهودى گفت : يك حرف كم و زياد نكردى و من شهادت مىدهم بوحدانيّت خدا و رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 1 » . بسندهاى معتبره منقولست از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام و عامّه نيز بسندهاى بسيار روايت كرده‌اند خصوصا ثعلبى در تفسير خود نقل كرده است كه شبى حضرت رسول چون از نماز عشاء فارغ شد متوجّه قبرستان بقيع شد ، پس ابو بكر و عمر و عثمان و امير المؤمنين على را طلبيد و فرمود كه : برويد بسوى اصحاب كهف و از جانب من سلام بايشان برسانيد و اى ابو بكر اوّل تو سلام كن كه سنّ تو بيشتر است ، پس تو اى عمر ، پس تو اى عثمان ، اگر جواب گفتند يكى از شما را ؛ سلام برسانيد ، و اگر جواب ايشان نگفتند پس تو پيش رو اى على و سلام كن بر ايشان ، پس باد را

--> ( 1 ) - مجلسى ( ره ) در خامس بحار ( ص 369 چاپ امين الضرب ) گفته : « بيان - هذا مختصر ممّا رواه الثعلبىّ فى عرائسه » آنگاه بتفسير لغات مشكلهء روايت پرداخته است .