أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
407
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خضر دوش بر او نهاد و راست باز كرد ، عبد اللّه عبّاس گفت : باز شكافت و از بنياد برآورد موسى عليه السلام گفت : اگر خواستى تو بر اين ديوار مزدى بستدى يعنى اگر ما را بر سبيل مهمانى طعام ندادند بارى مزد اين كار بخواه و اگر بخواستى بدادندى تا آتش گرسنگى ما ساكن شدى ، خضر گفت : [ هذا فِراقُ « 1 » بَيْنِي وَ بَيْنِكَ ] اين وقت آنست كه ميان من و تو مفارقت باشد بر شرطى كه كردى . در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : رحم اللّه أخى موسى لو صبر لرأى العجائب ؛ خدا برادرم موسى را رحمت كناد اگر صبر كردى عجايبها « 2 » ديدى . در خبرست كه موسى عليه السلام را گفتند : از سختيهاى دنيا بر تو چه آمد ؟ - گفت : سختى بسيار ديدم أمّا هيچ سختى بر من دشوارتر از آن نبود كه خضر مرا گفت : هذا فراق بينى و بينك ؛ اين وقت آنست كه من از تو جدا شوم و جدائى كارى سخت است و محنتى عظيم است . يكى از بزرگان گفته است : و اللّه لو ألهمت الجمادات و سائر الحيوانات مرارة الفراق و حرارة الاشتياق لوقفت المياه عن جريها ، و لأمسكت الشّمس عن سيرها ، و لذابت الجواهر فى معادنها ، و تقلّعت « 3 » الجبال عن أماكنها ، و لما انتفع النّاس بالنّهار المضىء و لا اهتدى أحد بالكوكب الّدرّى ؛ بخداى كه اگر حيوانات و جمادات را الهام مرارت فراق و تلخى جدائى دادندى و آنها سختى مفارقت شناختندى آبها از رفتن باستادى ، و آفتاب از سير بازماندى ، و جواهر در معادن گداخته گشتى ، و كوهها بر جاى خود نماندندى از سختى فراق ، و مردمان بروز روشن انتفاع نجستندى ، و كس در شب تار بستارهء رخشان راه نيافتى . شاعر گفته :
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « لاحق بن حميد در شاذّ خواند هذا فراق بتنوين » . ( 2 ) - كلمهء « عجايب » مانند « جواهر » از كلماتيست كه آن را در فارسى بار ديگر جمع بستهاند . ( 3 ) - كذا در نسخ ؛ و بقرينهء جوابهاى ديگر به نظر ميرسد كه « لتقلّعت » باشد .