أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

381

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نگردانم و شريك او نكنم و چرا چون تو در بوستان خود رفتى نگفتى : ما شاء اللّه لا قوّة الّا باللّه « 1 » ؛ كار آنست كه خداى خواست و آنچه خداى خواست باشد يعنى حاصل آن بوستان بمشيّت خداست و امر آن بدست اوست اگر خواهد ميان تو و آن جدا كند و بركت از وى ببرد . و تأويل اين قول « 2 » « ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن » آنست كه آنچه خداى تعالى خواست از فعل خود به اختيار و از فعل غير خود بمشيّت اكراه لامحاله آن باشد و آنچه نخواهد برين وجه نباشد لا قوّة الّا باللّه هيچ قوّت و قدرت نباشد مگر بخداى چه بر خلق قوّت و قدرت جز خداى تعالى قادر نيست ؛ اوست كه قادر الّذات است و هر قادر كه جز اوست باقدار او قادر است . أنس مالك روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه : هر كه او چيزى بيند كه او را در چشم نيكو آيد بگويد : ما شاء اللّه لا قوّة الّا باللّه ؛ چشم بدان چيز نرسد . [ إِنْ تَرَنِ أَنَا « 3 » أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً ] اگر مىبينى مرا كه من كمترم از تو بمال و به فرزند شايد كه

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ ؛ روا بود كه [ ما ] در محلّ رفع بود بر خبر مبتدأ مقدّر و التقدير : هى ما شاء اللّه ، و شايد كه در محلّ نصب بود بوقوع [ شاء ] عليه اى ما شاء اللّه كان ، و بر اين تقدير [ ما ] مجازات را بود و التقدير : اىّ شىء ؛ برفع ، آنگه او مبتدا باشد و [ كان ] خبر او » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اگر گويند : نه امّت اجماع كرده‌اند بر اطلاق اين قول كه : ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن ؛ آنچه خداى خواهد بباشد و آنچه نخواهد نباشد ، و اين بر خلاف مذهب شماست ؟ جواب گوئيم : اين بر تأويل باشد چنان كه اجماع امّت است بر آنكه اطلاق : لا مردّ لامر اللّه ؛ فرمان خداى را ردّ نيست چنان كه تأويل كرده‌اند به آنكه صورت خبر است و مراد نهى اى لا تردّوا أمر اللّه و الواجب ان لا يردّ ، همچنين اين كلمه مؤول است بر آنكه : ما شاء اللّه من فعل نفسه او من فعل غيره على سبيل الاكراه كان و ما لم يشأ من هذين لم يكن ؛ آنچه خواهد از فعل خود به اختيار و از فعل غيرى باكراه لا محاله بباشد و آنچه نخواهد بر اين وجه نباشد لا قوّة الّا باللّه چه بر خلق قوّت جز خداى قادر نيست قديم جلّ جلاله قادرست به خود و هذا معنى قولنا : قادر لنفسه او لما هو عليه فى نفسه ؛ و هر قادرى كه جز اوست باقدار او قادرست تا او قدرتش ندهد قادر نباشد پس اينست معنى اينكه لا قوّة الّا باللّه » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ أنا ] دو وجه را محتمل است يكى تأكيد ضمير متّصل را ، و يكى آنكه فصل ؛ چنان كه كنت أنا القائم ، و كنت أنا الخارج ، و [ أقلّ ] منصوب است براى آنكه مفعول دوم [ ترن ] است و [ مالًا وَ وَلَداً ] نصب هر دو بر تميز است و عيسى بن عمر و در شاذّ خواند : أنا أوّل ؛ برفع بر ابتدا و خبر آنگه جمله در محلّ نصب باشد بر مفعول دوّم [ ترن ] » .