أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
379
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
برادر مؤمن گفت : بار خدايا برادرم در دنيا بهزار دينار سرائى خريده است من از تو در بهشت بهزار دينار سرائى ميخرم ؛ و هزار دينار به صدقه بداد ، برادرش بهزار دينار ساز و تجمّل سراى خريد ، او گفت : خداوندا من نيز از تو بهزار دينار ساز و تجمّل و خدم سراى بهشت ميخرم هزار دينار ديگر به صدقه بداد ، برادرش بهزار دينار ديگر زمين و آب و ضياع خريد او گفت : خداوندا من از تو بهزار دينار ضيعت و اسباب بهشت ميخرم ، هزار دينار ديگر به صدقه بداد ، برادرش بهزار دينار زنى بخواست او گفت : خداوندا من نيز از تو بهزار دينار زنى ميخواهم از حوريان بهشت ؛ و هزار دينار ديگر به صدقه بداد ، چون روزگار برآمد محتاج شد پيش برادر آمد و حال خود با وى آشكار كرد ، برادرش گفت : تو آن مال چه كردى ؟ - گفت : آن مال به صدقه دادم ؛ و قصّهء آن بگفت ، او بر سبيل استهزا گفت : انّك لمن المصّدّقين . آنگه گفت : و اللّه كه جوى به تو ندهم و او را از پيش خود براند و ذلك قوله تعالى : قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ ؛ تا قوله : فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ ؛ و در قصّهء ايشان اين آيات فرستاد و گفت : [ وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا ] اى محمّد براى اين كافران مثلى زن به آن دو مرد كه يكى از ايشان را دو بوستان انگور داديم و گرد آن دو بوستان درآورديم درختان خرما را ؛ و در ميانهء آن زرع و كشت از گندم و غير آن [ كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ ] هر يكى ازين دو بوستان ميوهء خود ميداد هر سالى و هيچ از آنچه در سال اوّل بودى در سال ديگر كم نكردى « 1 » و در ميان اين دو بوستان جوى آب روان كرديم و بگشاديم و آن مرد ازين بوستانها را ميوه بود « 2 » مجاهد گفت : مراد زر و سيم است يعنى صاحب اين بوستانها را جز اين بستانها مال بود از زر و سيم [ فَقالَ لِصاحِبِهِ ]
--> ( 1 ) - ترجمهء [ وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً ] است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : [ وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً ] و هيچ كم نكردى از آنكه در سال اوّل بودى ؛ و الظلم فى اللّغة هو النقصان ؛ يقال : ظلمه اذا نقصه قال الشاعر : يظلمنى مالى كذا و لوى يدى ؛ * لوى يده الذى لا يغالبه و يروى [ الذى هو غالبه ] » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به [ ثمر ] چنين گفته : « و [ ثمر ] جمع [ ثمار ] باشد كحمار و حمر ؛ گفتند : ثمر و جمعه ثمر كخشب و خشب ، و گفتند : ثمر جمع ثمره كتمر و تمره و گفتند : ثمر ؛ هم جنس مال باشد » .