أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

375

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

رسول آمد جمعى درويشان را ديد چون سلمان فارسى و عمّار و خبّاب و صهيب و غير ايشان كه گرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بودند و سلمان گليمى داشت عرق برآورده بويناك شده « 1 » و او پارهء برگ خرما در پيش گرفته بود زنبيلى مىبافت ، عيينه گفت : اى محمّد ترا از اينان ننگ نمىآيد و از بوى اينان كراهت نميباشد كه ما را يك ساعت تاب نيست « 2 » با ايشان نشستن ؛ ما سادات و اشراف مضريم و نظر مردمان بماست ، اگر ما ايمان آوريم همهء مردمان ايمان آورند و ما را برگ نباشد « 3 » با اينان نشستن ، براى ما مجلسى ساز جدا و براى ايشان مجلسى جدا ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حريص بود بر ايمان ايشان از اين چيزى در خاطرش آمد خداى تعالى اين آيت فرستاد « 4 » .

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و بوى كريه از او ميآمد » . ( 2 ) - در غالب نسخ : « روى نيست » . ( 3 ) - كذا در غالب نسخ و در همهء نسخ خطّى و چاپى از تفسير ابو الفتوح ( ره ) كه به نظر من رسيد ليكن در بعضى نسخ : « ننگ باشد » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « أبو العاليه گفت : آيت در أميّة بن خلف الجمحى آمد و اين قول او گفت » .