أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
360
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ايشان برداشت پادشاه بفرمود تا براى ايشان كفنى گرانمايه ساختند و تابوتهاى زرّين ؛ در خواب ديد كه گفتند : ايشان را همچنان بگذار و زر و ديبا گرد ايشان مگردان ؛ او همچنان كرد ، و خداى تعالى ايشان را از چشم خلايق محجوب گردانيد برعب ؛ كه كس نيارست گرد ايشان گرديدن و بفرمود آن پادشاه تا بر در آن غار مسجدى بنا كردند مردم آنجا نماز ميكردند و آن را حاجتگاه خود ساختند و آن روز كه اين احوال برايشان ظاهر شد عيد ساختند « 1 » . در خبرست « 2 » كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با خداى تعالى مناجات كرد و گفت : خدايا من
--> ( 1 ) - در دو نسخه در اين مورد اين عبارت نيز هست : « عبد اللّه عبّاس گفت كه رسول ( ص ) فرمود كه نامهاى اصحاب الكهف يازده چيز را سود دارد اوّل جستن كارها ، دويم روا شدن حاجات را ، سيم گريختن از دشمنان را ، چهارم تب را ، پنجم پيش سلطان رفتن را ، ششم جاه و بزرگوارى را ، هفتم بيم غرقه شدن را ، هشتم بيم آتش را كه در جائى افتد و بسوزد بنويسند و در ميان آتش افكنند بميرد ، نهم در راه رفتن را و مانده شدن را ؛ بنويسند و بر ران راست بندند مانده نشوند ، دهم زنى را كه دشوار زايد بنويسند و بر ران چپ او بندند رنج بر وى آسان گردد ، يازدهم اگر كودكى شب گريد بنويسند و در زير بالين وى كنند نگريد » . و چون در غالب نسخ ياد نشده است و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز در اين مورد به نظر نميرسد و بطريق معتبر نيز نرسيده است ما آن را در پاورقى ضبط كرديم و گمان ميرود كه از اضافات خائنان باشد . ( 2 ) - چون مولى فتح اللّه ( ره ) اين روايت را در بعضى الفاظ مغاير با اين حديث آورده آن را به عين عبارت او در اينجا نقل ميكنيم و آن اين است : « بروايت صحيحه ثابت شده كه : رسول ( ص ) آرزوى آن كرد كه أصحاب كهف را ببيند جبرئيل آمد و گفت كه : اى رسول تو ايشان را در دنيا نخواهى ديد امّا جمعى از اصحاب را بفرست تا ايشان را بدين تو خوانند حضرت بفرمود كه : چگونه بفرستم ؟ - گفت : همچو سليمان بر بساط نشينند و باد رخا را كه مسخّر سليمان بود از حق تعالى بطلب تا ايشان را بردارد و به آن جا برد ، رسول خدا ( ص ) بفرمود تا بساطى بگستردند امير المؤمنين و سلمان و أبو ذر و ابو بكر و عمر و عثمان در آن بساط نشستند و حضرت فرمود كه : هر كه اصحاب كهف جواب سلام او را بدهند وصىّ من او باشد ، پس حضرت از خدا درخواست تا باد رخا را فرستاده بساط را برداشت و به آن جا برد كه غار أصحاب كهف است ، چون فرود آمدند سنگى بر در غار بود برداشتند سگ ايشان روشنى ديده بانگ درگرفت و حمله آورد امّا چون چشم وى ايشان را ديد دم جنبانيدن آغاز كرد و بسر اشارت كرد كه در آئيد ، ايشان درآمدند أمير المؤمنين ابو بكر را فرمود : سلام كن ؛ سلام كرد جواب نشنيد ، عمر و عثمان و ساير اصحاب سلام كردند جواب نشنيدند حضرت امير المؤمنين سلام كرد جواب دادند گفتند : و عليك السلام و رحمة اللّه و بركاته ، حضرت فرمود : من رسول رسول خدايم و از جانب او نزد شما آمدهام تا شما را بدين او دعوت كنم ، گفتند : مرحبا به و بك آمنّا و صدّقنا ، و حضرت امير فرمود : رسول خدا شما را سلام مىرساند ، گفتند : و على محمّد رسول اللّه الصّلوة و السلام ما دامت السّماوات و الارض و عليك بما بلّغت ، و چون قبول دين اسلام كردند و بنبوّت خاتم النبيين و ولايت سيّد الوصيين ايمان آوردند باز در مضاجع خود تكيه كردند پس امير المؤمنين ( ع ) باد را امر فرمود تا بساط را برداشت و به مسجد رسول آورد و پيش از آنكه بساط برسد جبرئيل ( ع ) رسول ( ص ) را اخبار كرده بود از آنچه ميان ايشان و أصحاب كهف گذشته بود پس امير المؤمنين ( ع ) را گفت كه : آنچه ميان شما گذشته است تو ميگوئى يا من ؟ - گفت : يا رسول اللّه شما بيان فرمائيد ، حضرت اصحاب را خبر داد از آنچه ميان اصحاب كهف و امير - المؤمنين عليه السّلام گذشته بود . و مرويست كه بار ديگر نزد خروج مهدى عليه السّلام بيدار شوند و مهدى عليه السّلام برايشان سلام كند و جواب دهند پس بميرند و در قيامت مبعوث شوند و روايتى آنست كه حضرت رسالت ( ص ) فرمود كه : ايشان از اصحاب مهدى باشند » .