أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
346
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مىكند كه اعتقاد چنان داشتند كه اسم و مسمّى يكى است « 1 » . آنگه گفت : [ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ ] و آواز بلند مگردان به نماز خود يعنى بقرائت در نماز و آهسته مگردان و ميان اين دو صفت كه بلند خواندن است و آهسته خواندن طريقى و راهى طلب كن يعنى نه بلند و نه آهسته ، و گفتهاند كه : قرائت بروز آهسته خوان و بشب بآواز بلند ؛ عبد اللّه عبّاس گفت : چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز كردى بقرائت بلند آواز برداشتى مشركان طعن زدندى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دشنام دادندى و شعر خواندندى و دست زدندى تا رسول را بغلط افكند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آواز نرم كرد چنان كه صحابه هم نشنيدندى خداى تعالى آيت فرستاد و گفت : [ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ ] آواز بر مدار چنان كه مشركان بشنوند و طعنه زنند ، و آهسته مخوان چنان كه صحابه نشنوند آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فرمود كه [ قُلِ الْحَمْدُ « 2 » ] بگو : سپاس آن خداى را كه فرزند نگرفت چه اين از صفات اجسام است چون بر ولادت حمل كنند ، و اگر بر طريق تبنّى « 3 » گويند هم از سر شهوت يا احتياج باشد ، و او را در ملك و پادشاهى شريك و انبازى نيست براى آنكه اين نيز از ضعف و احتياج باشد و او قادر و مستغنى است ، و او را وليّى نيست تا مانع باشد از ذلّ و به يارى وى عزيز باشد ، و تعظيم كن خداى را غايت تعظيم كردن كه مستحقّ غايت تعظيم است [ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً ] ردّ است بر جهودان و ترسايان ، [ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ ] ردّ است بر مشركان ، [ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ ] ردّ است بر صابيان كه ايشان گفتند : لو لا أولياء اللّه لذلّ اللّه ؛ اگر خداى را اوليا نبودندى ذليل بودى ، تعالى اللّه عن ذلك . در خبرست كه : چون بنده گويد : اللّه اكبر ؛ ثواب او بيشتر بود از دنيا و هر چه در دنياست . از معاذ جبل روايتست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : عليكم بآية العزّ ؛ بر شما باد كه آيت عزّ بسيار خوانيد ، گفتند : يا رسول اللّه آيت عزّ كدام است ؟ - گفت : قوله تعالى : و قل الحمد للّه الّذى لم يتّخذ ولدا تا به آخر ؛ اين را بسيار خوانيد .
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و الّا باختلاف اسم مسمّى مختلف نشود » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اگر گويند : چرا خداى را حمد بايد كردن بر آنكه او فرزند نگيرد و او را شريك نباشد گوئيم از اين دو جواب است » آنگاه بذكر آن دو جواب پرداخته و يكى ديگر نيز بر آنها افزوده است هر كه طالب باشد رجوع كند به آن جا ( ج 3 چاپ اوّل ؛ ص 396 ) . ( 3 ) - كذا در نسخ معتمده و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز ليكن در بعضى نسخ : « تنزّه » .