أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

40

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

شعبى و حسن بصرى و محمد بن كعب القرظى گفتند كه : آيت در حقّ امير المؤمنين على آمد و سبب آن بود كه يك روز عباس بن عبد المطلب و طلحة بن شيبه با يكديگر مفاخرت مىكردند عباس گفت : من بهترم كه سقايت حاجّ بدست من است حاجيان را من آب مىدهم طلحه گفت : من بهترم كه كليد خانهء كعبه بدست من است و عمارت آن تعلّق به من دارد و اگر من خواهم همه شب در خانهء كعبه توانم بودن ، چون گفت و گوى در ميان ايشان دراز شد گفتند : بيائيد تا اوّلين كسى كه از اين راه برآيد وى را حاكم گردانيم تا در ميان ما حكم كند گفتند : روا باشد ، نگاه كردند امير المؤمنين على عليه السّلام را ديدند كه مىآمد گفتند : اللّه اكبر ، ما را بهتر ازين حاكم نيايد دست او گرفتند و بنشاندند و قصّه در پيش او بازراندند او گفت : ألا أدلّكما على خير منكما ؟ - من شما را راه ننمايم به كسى كه او بهتر از شما باشد ؟ - گفتند : او كيست ؟ - گفت : من ضرب هامكما بالسّيف حتّى قاد كما إلى الاسلام ، از شما بهتر آن است كه تيغ از سر شما بازنگرفت تا آنگه كه شما را باسلام آورد ، گفتند : همانا به اين خود را خواستى و از خود كنايت مىكنى ؟ - گفت : بلى و چه منع كند مرا ازين كه بگويم و من بيرون آنكه صاحب جهاد بودم در دين خداى با رسول صلّى اللّه عليه و آله به دو قبله نماز كردم و پيش از شما مدّتها با رسول خداى عبادت كردم ، ايشان خصومت خود را فراموش كردند و روى بوى آوردند و گفتند : ما را خصومت با تو افتاد بيا تا پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله رويم پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند گفتند : يا رسول اللّه اين كودك آمده است تا بر ما تفاخر كند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : چگونه ؟ - قصّه با وى بازگفتند رسول صلّى اللّه عليه و آله هيچ نگفت منتظر وحى مىبود تا كسى نگويد كه مراعات على مىكند خداى تعالى اين آيت فرستاد : أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ ، آيا شما آب دادن حاجيان و عمارت خانهء كعبه را مانند كسى مىكنيد كه وى ايمان آورد بخداى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و روز بازپسين و جهاد كرد در راه خداى شما ايمان او و ثواب او و چون ايمان و ثواب كسى مىدانيد كه وى حاجيان را آب داد و عمارت خانهء خداى كرد نه هرگز اين نباشد كه ايشان با يكديگر يكسان باشند بنزديك خداى