أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

27

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بحكمت كلمات حكمت است از مواعظ و وصايا ؛ و توراة و انجيل بياموختيم ، و نيز ياد كن تو چون از گل بر صورت مرغى تقدير ميكردى بفرمان و ارادت من نه بارادت خود و مراد به [ خلق ] تقدير است و حدّ خلق اخراج مقدور باشد از عدم بوجود با ضربى از تقدير ، پس آنگه باد در او مىدميدى تا مرغ مىشد بفرمان خداى تعالى . در خبرست كه عيسى عليه السّلام از گل مرغى كه خواستى بكردى به شكل آنمرغ و باد از دهن خود درو دميدى خداى تعالى آن را مرغى كردى از گوشت و خون و روح درو دميدى تا بپريدى ، و روا بود كه اين كنايت بود از آنكه بدعاى او خداى تعالى روح درو آفريدى و اگرچه آنجا نفخ حقيقى نبودى ، و نيك ميكردى و به ميكردى نابيناى مادرزاد را و پيس را و اين دو چيزست كه اطبّا ازو عاجزاند و نسبت اين چيزها با عيسى براى آن كرد كه بدعاى او بود و چون بيرون مىآوردى مردگان را از گورها زنده كرده يعنى من بدعاى تو زنده ميكردم ايشان را ، و چون بازداشتيم بنى اسرائيل را كه جهودان بودند از تو ؛ تا ترا نكشند و ايذا نكنند كه تو با ايشان آمدى باداء رسالت با بيّنات و معجزات از كفر و عنادى كه ايشان را بود گفتند كه : نيست الّا جادوئى آشكارا ، منع خداى تعالى ايشان را از عيسى روا بود كه بقهر و غلبه بوده باشد يا بالطافى از قبل او ، يا به آنكه شبه او بر ديگرى افكند تا او را بجاى او بياويختند . در خبرست كه چون خداى تعالى اين نعمتها بر عيسى شمرد در آن وقت جامهء پشمين پوشيدى و گياه زمين خوردى و اگر چيزى بودى او را آن را بدادى و براى فردا ذخيره نكردى و خانهء نداشتى كه انديشه كردى كه بيران شود و نه فرزندى كه گفتى كه : بميرد و هرجا كه شب آمدى او را ، آنجا بخفتى . [ وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ إِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * قالُوا نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَكُونَ عَلَيْها مِنَ الشَّاهِدِينَ ] .