أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

14

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اثم نباشد ، و اگر كشنده آزاد باشد جزا برو بود و اگر بنده باشد بر سيّدش باشد ، و كوچك را برو كفّارت نبود و بر بزرگ كفّارت بود ، و پشيمان را عقاب آخرت ساقط شود و مصرّ را عقاب باشد ، و مبدى را كفّارت بود و معيد را خدا انتقام كشد ، مأمون گفت : أحسنت يا ابا جعفر جزاك اللّه خيرا ، افتد كه تو نيز از قاضى مسئلهء پرسى ؟ - گفت : روا باشد يحيى اكثم را گفت : بپرسم ؟ - گفت : بپرس اگر دانم بگويم و اگر ندانم فايده گيرم از تو ، گفت : چگوئى در مردى كه بامداد در زنى نگرد برو حرام بود چاشتگاه برو حلال شود نماز پيشين برو حرام شود نماز ديگر برو حلال شود نماز شام برو حرام شود نماز خفتن برو حلال شود نيمشب برو حرام شود وقت صبح برو حلال بود ؟ - قاضى گفت : من اين مسئله ندانم و به دو راه نيابم اگر كرم كنى و ما را فايده دهى منّت باشد ، گفت : پرستارى باشد از آن غيرى ؛ مردى در وى نظر كند حرام بود ، چاشتگاه بخرد حلال شود ، نماز پيشين آزادش كند حرام شود ، نماز ديگر نكاحش كند حلال شود ، نماز شام ظهار كند حرام بود ، نماز خفتن كفّارت بدهد حلالش شود ، نيمشب طلاقش دهد حرام شود ، وقت صبح رجوع كند حلال شود ، مأمون روى بديشان كرد و گفت : از شما و اهل بيت شما كسى نيست كه اين مسئله داند ، گفتند : آرى همچنين است يا امير المؤمنين / / / صواب بود آنچه ديدى ، مأمون گفت : كار اين اهلبيت بخلاف ديگران است ايشان از خداى تعالى مخصوص‌اند بانواع فضل و نعمت ، و صغر سنّ ايشان را منع نكند از كمال ، ندانيد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را دعوت كرد و او ده ساله بود و جز او كسى ديگر را در آن سنّ دعوت نكرد و حسن و حسين را بيعت گرفت و ايشان را كمتر از شش سال بود و هيچ كودك جز ايشان بيعت نكرد و اين اهلبيت ذرّيتىاند بعضى از بعضى ؛ گفتند : راست گفتى يا امير المؤمنين ، آنگه پراكنده شدند ديگر روز بتهنيت آمدند مأمون بفرمود تا سه طبق سيمين بر هر يكى بندقها نهاده از مشك و زعفران سرشته و در ميان خطها تعبيه كرده يكى با قطاعات ولايت شهرها و ديهها ، و يكى را خطها بخلعتها و عطاها ، و يكى از زر سرخ پر كرده ، آن يكى بر وزرا و خواصّ و ندما نثار كردند ، و ديگر بر حجّاب و قوّاد و عمّال ، و وزر بر حاشيه و خدم ، و هر كس را آنچه از بندقها بدست مىافتاد