سيد أحمد صفائي

42

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي )

را درباره أو اجرا نمايد . ) بعلاوة اگر معصوم نباشد ممكن است كه از همسايه ودوست وخويش ورفيق خود جانب دارى نمايد واز اجراى حق درباره ايشان خوددارى نموده حق را كتمان كند . واين مدعى را قرآن تصديق مىكند ، چه خداوند هنگاميكه " به إبراهيم " خليل مىگويد " انى جاعلك للناس اماما " من تو را پيشواى مردم قرار خواهم داد . تقاضا مىكند ( كه فرزندان مرا نيز مشمول اين عنايت قرار ده ) مىفرمايد " لا ينال عهدي الظالمين " بقره 118 . عهد من ( امامت به ستمكاران نمىرسد . تكميل : از اين پاسخ پروردگار استفاده مىشود كه ستمكار بطور اطلاق چه ستمكار به خود باشد چه ستمكار به غير لايق منصب امامت نيست . به عبارت ديگر كسى كه عنوان ظالم بر أو بطور حقيقت صدق كند چه در زمان سابق بر امامت چه در زمان امامت شايسته مقام زمامدارى ورهبرى روحاني جامعه اسلامى نباشد . چه در صورتي كه قبل از امامت ، اين عنوان بر أو صادق باشد اطمينان مردم از أو سلب مىشود وأو را بعنوان رهبر روحاني نمىپذيرند . چنان كه مرتكب جنايت در محكمه قضاوت أفكار عمومى ، به محروميت از حقوق اجتماعي براي مدتي معينى ودر بعضي از جنايات براي هميشه محروم مىباشد وأفكار عمومى مرتكب جنايت را بعنوان زمامدارى ظاهري هم نمىپذيرند . سپس " هشام بن الحكم " شرايط ونشان هاى عصمت را توضيح مىدهد . " عبد الله نعمه " از جلد هفتم بحار روايتي كه راجع بسؤال وجواب " ابن أبي عمير " با " هشام بن الحكم " درباره عصمت است نقل مىكند كه خلاصه‌اش به فارسي چنين است : " ابن أبي عمير " : در تمام مدت مصاحتب ورفاقتم با " هشام بن الحكم " نيكوتر از سخنى كه از وى درباره عصمت شنيدم سخنى نشنيدم . چه روزى از وى سؤال كردم كه آيا امام معصوم است يا نه ؟ گفت آرى . گفتم : صفت ونشان عصمت چيست وعصمت بچه وسيله شناخته مىشود ؟ گفت : تمام گناهان فقط از چهار خصلت حرص وحسد وغضب وشهوت سر - چشمه مىگيرد . نشان معصوم اينست كه از اين چهار صفت منزه وپاك است . امام