سيد أحمد صفائي

14

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي )

يزيد كوفي صابرى كه در داستان تشرف هشام به مكتب ولايت روايتي از أو نقل خواهيم كرد از وى به برادرزاده كه ظهور در برادر زاده حقيقي وپدرى دارد ، نه برادر زاده مجازى ونه برادر زاده - مادرى ، چنين استفاده مىشود كه نام جدش يزيد است . در كتب رجال براي أو برادرى بنام محمد بن الحكم ذكر كرده اند كه يكى از راويان حديث بوده ومحمد بن أبي عمير از وى روايت مىكند . هشام بن الحكم دو فرزند داشته ، يك پسر ، بنام حكم بن هشام بن الحكم كه در بصره سكونت داشته ومشهور به علم كلام بوده ومجالس مناظره كلاميه از أو نقل شده ويك دختر ، بنام فاطمه كه أو را عبد الله بن يزيد اباضى كه از دوستان هشام بن الحكم بود خواستگارى نمود ، ولى هشام أجابت نكرد ، وبا صراحت لهجه‌اى كه داشت بدون ملاحظه به أو گفت دختر من مؤمنه است يعنى تزويجش به تو جايز نيست . ( 5 ) تشرف هشام بن الحكم به مكتب ولايت از ملاحظه مجموع حالات هشام بن الحكم وقرائن وشواهد چنين استفاده مىشود كه هشام بن الحكم عاشق دانش وتشنه حقيقت بوده وبراي رسيدن به معشوق وتسكين عطش خود أولا علوم عصر خود را فرا گرفته وبويژه براي ارضاء غريزه حقيقت پژوهى كتب فلسفه يونان را هم خوانده واز آن فلسفه اطلاع كامل داشته است تا حدى كه كتابي بر رد أرسطاطاليس نوشته . ثانيا به مكتبهاى مختلف ( 1 )

--> ( 1 ) بعضي گفته‌اند هشام بن حكم در ابتداى امر از أصحاب أبو شاكر ديصانى كه از زنادقة وماديين معروف است بوده ( واين قول نزد محققين مورد اعتماد نيست ) سپس وارد مكتب جهميه شده واز أصحاب جهم بن صفوان جبري بوده واين معنى را مخالفين از نقاط ضعف هشام شمرده وبدين وسيله أو را منحرف از حق معرفى كرده اند . در صورتي كه اين تحولات در سير فكرى وعقلي براي كسى كه در طريق مجاهده وتحقيق است ومىخواهد حق را با تحقيق واجتهاد تشخيص دهد طعن وعيبى محسوب نمىشود وبايد نهايت سير فكرى وعقليش را مورد توجه قرار داد چنانچه نهايت سيرش باطل باشد أو را در عداد منحرفين شمرد وچنانچه موفق به يافتن حق گرديده ونهايت سيرش حقيقت بوده است بايد أو را مجاهد وأصل به حق معرفى كرد .