أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

7

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

متشابه جهودان دانند و روا ندارند كه اهل البيت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دانند انس مالك روايت كند و ابو الدردا و ابو امامه كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند كه راسخان علم كه باشند ؟ گفت كه : من برّ يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و عفّ بطنه و فرجه فذلك الرّاسخ فى العلم ، گفت : آن باشد كه سوگندش راست بود ، و زبانش صادق بود ، و دلش مستقيم باشد ، و بطن و فرجش عفيف باشد ، و اين صفت معصومانست . كميل زياد گفت : روزى امير المؤمنين على عليه السّلام دست من گرفت و مرا از كوفه بيرون برد چون بصحرا شديم آهى سرد از دلى گرم برآورد و گفت : يا كميل انّ هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها ، اين دلها و عاهاست بهترين آن بود كه نگاهدارنده‌تر بود نگاهدار آنچه ترا ميگويم : الناس ثلاثة عالم ربّانىّ و متعلّم على طريق نجاة و همج رعاع اتباع كلّ ناعق يميلون مع كلّ ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجؤوا الى ركن وثيق ، مردمان سه نوع‌اند عالم است و متعلّم عالمى ربّانى و متعلّمى بر طريق نجات و از اين دو در گذشته همج رعاع‌اند آنچه بر سر آب آيد كه چون خشك شود طعمهء آتش را شايد بدنبال هر آوازى و آواز كنندهء بروند و با هر بادى كه بجهد ميل كنند بنور علم روشنائى نجسته باشند و در علم التجا بر كنى وثيق نكرده باشند اى كميل علم پاسبان تو بود و تو پاسبان مال باشى و مال از نفقه بكاهد و علم از نفقه بيفزايد دوستى علم و عالمى دينى است كه بدان جزا دهند و خداى را بدان پرستند و كمال طاعت به آن بود در حيات و ذكر ثناى نيكويان بود بعد از وفات ، علم حاكم است و مال محكوم ، اى كميل خازنان مال در آنحال كه زنده باشند مرده‌اند و عالمان آنگه كه مرده باشند زنده‌اند ، تا جهان ماند عالمان بمانند ؛ اشخاص ايشان مفقود بود و امثال ايشان در دلها موجود باشد ، آنگه گفت : هاىهاى اينجا علمى بسيار است اگر كسى را يابم كه برگيرد و تحمّل كند و اشارت كرد بسينهء خويش ( در حديثى دراز كه وصف اهل روزگار و عالمان وقت خود بكرد تا در آخر كلام گفت : ) بار خدايا زمين خالى نباشد از حجّتى از آن تو بر خلق امّا ظاهر مغلوب يا خائف مغمور ، ظاهر مغلوب چون او كه اوّلين ائمّه و خائف مغمور چون فرزندش كه آخرين ائمّه است براى آنكه تا حجّتهاى تو باطل نشود كجااند ايشان ؟ ايشان بعدد