أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
51
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و أخبرهم أنّي أحيي الموتى باذنك فأحي عازرا ، اى خداوند هفت آسمان و هفت زمين تو مرا به بنى اسرائيل فرستادى تا ايشان را بدين تو دعوت كنم و خبر دهم ايشان را كه تو بدعاى من مرده زنده كنى بار خدايا عازر را زنده گردان در حال گور بشكافت و عازر بر پاى خاست روغن از اندام او ميچكيد و با عيسى به شهر آمد و مدّتى دراز بماند و فرزندان آمدند او را . و پسر پير زنى كه مرده بود مادرش پير زن از پس جنازه ميرفت و جزع ميكرد عيسى عليه السّلام دعا كرد او بر نعش باز نشست و از جنازه به زير آمد و زن ديگر كه او را بنت العاشر گفتندى از عيسى در خواستند خداى را بخواند و او را زنده كرد چهارم سام بن نوح را ، گفتند كه : در خواهيم تا عيسى مردهء قديم را زنده گرداند او را گفتند : كه از بهر ما سام را زنده گردان گورش به دو نمودند نام مهترين خداى بر زبان براند و گفت : يا سام قم باذن اللّه ، سام نوح از گور برخاست و نيمهء سر او سپيد شده بود و ميگفت : أقامت القيامة ، قيامت برخواسته است ؟ - عيسى گفت : نه و ليكن من خداى را بخواندم تا ترا زنده كرد عيسى عليه السّلام او را گفت : نه تو جوان بودى كه ترا وفات رسيد چرا مويت سفيد شده است ؟ - گفت : چون آواز تو شنيدم پنداشتم كه قيامت برخاسته است از هول قيامت مويم سفيد شد . گفت : ترا چند سال بود كه وفات رسيد ؟ - گفت : پانصد سال ، گفت : مت باذن اللّه بمير بفرمان خداى ، بيفتاد و بمرد كلبى گفت : عيسى خداى را بيا حيّ و يا قيّوم خواندى چون احياء موتى كردى گفتند : و ديگر چكنى ؟ - گفت : خبر دهم شما را بدانچه ميخوريد و ذخيره مىنهيد عيسى چون احياء موتى كرد گفتند : اين نوع كه تو ميكنى سحر است ما را خبر ده كه ما در خانهها چه ميخوريم و چه ذخيره مىنهيم ؟ - عيسى عليه السّلام ميگفت يكيك را كه شما فلان طعام خورديد و چندين ذخيره نهاديد چهل مرد بيامدند و مؤاطات كردند و هر يك طعامهاى مختلف بياوردند و به خانه بردند و مقدارى بخوردند و مقدارى موزون بنهادند در مواضع متفرّق آنگه بيامدند و گفتند : ما را خبر ده تا ما چه خورديم و چند خورديم و چند نهاديم و كجا نهاديم ؟ - جبرئيل عليه السّلام بيامد او را خبر ميداد و او يكيك ايشان را ميگفت در خبر است كه او در ايّام صبى چون كودكان با او بازى كردندى او ايشان را گفتى : مادر و پدر شما به خانه