أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
44
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
على چون از مكّه بكوفه مىشد به هيچ منزل فرو نيامد و الّا حديث يحيى زكريّا و مقتل او كردى تا روزى گفت : من هو ان الدّنيا على اللّه تعالى أنّ رأس يحيى بن زكريّا أهدى الى بغيّة من بغايا بني اسرائيل ؛ از خوارى دنيا بر خداى تعالى آنست كه سر يحيى زكريّا بهديّه پيش زنى فاحشهء از بنى اسرائيل فرستادند گفت : خداى ترا بشارت ميدهد به يحيى كه براست دارنده و تصديق كنندهء كلمهء خداى است يعنى عيسى عليه السّلام و او را كلمه خواند از بهر آنكه بكلمهء كن آفريد او را بىپدر و يحيى اوّلين كسى بود كه بعيسى ايمان آورد و او را تصديق كرد و او بششماه از عيسى مهتر بود و پسر خالهء يكديگر بودند و يحيى را پيش از آن كشتند كه عيسى را به آسمان بردند [ وَ سَيِّداً ] و مهترى ، مفضل گفت : سيّد بود در دين قتاده گفت : سيّد عالم و ورع باشد . مجاهد گفت : آن بود كه بنزديك خداى گرامى بود . سفيان ثورى گفت : آن بود كه حسد نبرد فانّ الحسود لا يسود . و سيادت بر حقيقت در خاندان محمّد است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امّ سلمه گفت : روزى زنان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بحجرهء من حاضر بودند و هر كسى از مفاخر قوم خود چيزى ميگفتند فاطمهء زهراء عليه السّلام در آمد حديث بر ايشان تنگ شد چون او را بديدند عايشه گفت : ما بالكم يا بنى هاشم حزتم السيادة بأسرها امّا انت فسيّدة نساء العالمين ، و أمّا أبوك فسيّد ولد آدم ، و أمّا زوجك فسيّد العرب ، و أما ابناك فسيّدا شباب أهل الجنّة ، و أمّا عمّك فسيّد الشّهداء ، گفت : جملهء سيادت جمع كردهايد تو سيّدهء زنان جهانى ، و پدرت سيّد ولد آدم است ، و شوهرت سيّد عرب است ، و پسرانت سيّدان جوانان اهل بهشتاند ، و عمّت سيّد شهيدان است ، فما تركتم لاحد بعدها سيادة براى هيچكس پس ازين سيادت رها نكردى « 1 » او بر پاى خواست و ميگفت : ام يحسدون النّاس على ما آتاهم اللّه من فضله ، و يحيى مهتر و حصور بود و [ حصور ] آن بود كه خويشتن را از شهوات باز گرفته بود ، و پيغمبرى از جملهء صالحان و نيكمردان بود . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 40 تا 41 ] قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ ( 40 ) قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ ( 41 )
--> ( 1 ) - يعنى نكرديد از قبيل وضع مفرد در جاى جمع چنان كه سيرهء شيخ ابو الفتوح ( ره ) است در تفسير خود .