أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

408

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و أنزلنا الحديد فيه بأس شديد ، اين روز يأس دشمنان بود اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم ، باش تا فردا از بهر دوستانش در دست او كأس بود و سقاهم ربّهم شرابا طهورا ، و در دست ديگرش از بهر دشمنان ياس ، تا هم ساقى كوثر باشد و هم قسيم جنّت و سقر ، دوستان را اين بود : ذريه - فانّه من اوليائى ، دشمنان را : خذيه فانّه من اعدائى ، دشمنان پنداشتند كه چون برود آن كار مهمل ماند چون او را بجاى خود بداشت و بر كار دين گماشت دشمنانش آيس و خائب شدند بعضى در دل بداشتند و بعضى طاقت نداشتند و پرده از روى دل خود برداشتند از باقر علوم انبيا محمّد بن على از پدرانش عليهم السّلام روايت كردند كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بغدير خمّ دست على گرفت و او را بر منبر برد و گفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، خبر در احياء و قبائل عرب افتاد اين خبر به حارث نعمان فهرى « 1 » رسيد برخاست و بر اشتر نشست و روى بلشكر گاه رسول نهاد چون برسيد از ناقه فرو آمد و پاى ناقه ببست و روى بخيمهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نهاد و رسول در ميان مهاجر و انصار نشسته بود گفت : اى محمّد بيامدى و ما را گفتى كه : سيصد و شصت معبود رها كنيد و بگوئيد كه : خداى يكى است ؛ بگفتيم ، و گفتى : پنج نماز بپاى داريد قبول كرديم ، گفتى : ماه رمضان روزه داريد ؛ پذيرفتيم ، گفتى : زكات مال بدهيد ؛ داديم ، حجّ فرمودى ردّ نكرديم ، جهاد فرمودى ، ابا نكرديم بدين جمله راضى نشدى حتّى رفعت بضبع ابن عمّك فرفعته و فضّلته علينا فقلت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، فهذا شىء منك ام من اللّه « 2 » ؟ - ما اين قبول نكنيم اين چيزى است كه از خود گفتى يا خداى تعالى فرمود ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : و الّذى لا إله الّا هو انّ هذا من اللّه ، گفت : به آن خداى كه جز از وى خدائى نيست كه اين بامر و فرمان خداى كردم و گفتم ، چون حارث بن نعمان اين بشنيد پشت بر كرد و روى سوى راحله كرد و ميگفت : اللّهمّ ان كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السّماء او ائتنا به عذاب أليم ، اى بار خداى اگر آنچه محمّد ميگويد حقّ است و از نزديك

--> ( 1 ) - در قاموس گفته : « الفهر بالكسر الحجر و قبيلة من قريش » و در تاج العروس گفته : « و هو فهر بن مالك بن نضر بن كنانة و قريش كلهم ينسبون اليه » و از عبارت تاج العروس بر ميآيد كه اين كلمه علما الف و لام بر او داخل نميشود مانند كلمهء قريش . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح بترجمه عبارت پرداخته : « تا بازوى پسر عمت گرفتى و او را بر مردمان داشتى و بر ما تفضيل دادى و گفتى : هر كه من خداوندگار او باشم على مولى و خداوندگار اوست ما اين قبول نكنيم اين چيزى است ( تا آخر ) » .