أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
406
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
وى است آنگه دعا كرد دوستان و ياران او را و لعنت كرد بر دشمنان او ، و گفت : اللّهمّ هل بلّغت ، بار خدايا برسانيدم ؟ آنگه صحابه را گفت : شنيديد كه آنچه خدا گفت برسانيدم ؟ - گفتند : بلى ، گفت : اللّهمّ اشهد عليهم ، بار خدايا بر اينان گواه باش آنگه فرو آمد وقت نماز پيشين بود نماز بگزارد و در خيمه رفت و على عليه السّلام را فرمود تا در خيمهء ديگر رفت برابر خيمهء او ، آنگه مسلمانان و صحابه را فرمود تا گروه گروه مىشدند و على عليه السّلام را تهنيت ميكردند تا جملهء صحابه و حاضران تهنيت كردند آنگه زنان خود را فرمود تا تهنيت كردند ؛ و از جملهء آنان كه در اين باب اطناب كردند عمر خطّاب بود كه گفت : بخ بخ لك يا علىّ اصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة ، و حسّان بن ثابت الأنصارى گفت : يا رسول اللّه دستور باش « 1 » تا در اين حال بيتى چند گويم ، گفت : بگوى يا حسّان على اسم اللّه ، حسّان بر بالاى بلندى شد و بآواز بلند اين بيتها بگفت و مردمان گردنها بيازيدند از بهر سماع كلام او گفت : يناديهم يوم الغدير نبيّهم * بخمّ و أسمع بالرّسول مناديا يقول : فمن مولاكم و وليّكم * فقالوا و لم يبدوا هناك التّعاديا إلهك مولانا و أنت وليّنا * و لن تجدن منّا لك اليوم عاصيا فقال له : قم يا علىّ فانّنى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا فمن كنت مولاه فهذا وليّه * فكونوا له أنصار صدق مواليا هناك دعا اللّهمّ و ال وليّه * و كن للّذى عادى عليّا معاديا فخصّ بها دون البّرية كلّها * عليّا و سمّاه الوزير المواخيا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : يا حسّان لا تزال مؤيّدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك ، و شاعران درين باب شعر بسيار گفتهاند چه در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و چه پس از آن ؛ كميت گفت : و يوم الدّوح دوح غدير خمّ * أبان له الولاية لو أطيعا و لكنّ الرّجال تبايعوها * و لم أر مثلها خطرا مبيعا گفت : چون اين قصيده بگفتم شبى امير المؤمنين را بخواب ديدم مرا گفت : قصيده
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « دستورى باشد » .