أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

395

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 58 ] وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ ( 58 ) جهودان مدينه چون بانگ نماز بشنيدندى و مسلمانان به نماز برخاستندى گفتندى قد قاموا لا قاموا ، و صلّوا لا صلّوا ، و ركعوا ، لا ركعوا و سجدوا لا سجدوا ، برخاستند كه برمخيزاند و نماز كردند كه مكناند « 1 » و ركوع و سجود كردند كه مكناند خداى تعالى اين آيت فرستاد رسول را و مسلمانان را بر سرّ ايشان اطّلاع داد ، در مدينه مردى بود ترسا چون بانگ نماز شنيدى و مؤذّن گفتى : اشهد انّ محمّدا رسول اللّه ، او دندان بر يكديگر بسودى و گفتى : هذا الكاذب اين دروغ زن اللّهمّ حرقّه ؛ بار خدايا بسوزان او را يعنى رسول را ، شبى اتّفاق افتاد كه خدمتكار ايشان پارهء آتش در خانه مىبرد شررى از آن آتش بجست و درو افتاد و آن ترسا و اهل او و خانهء او و هر چه در آنجا بود همه سوخته شد و بعضى مفسّران گفتند : جمعى كافران چون بانگ نماز شنودندى حسد كردندى و گفتندى : اى محمّد اين بدعت است كه تو نهادهء و پيش از تو ديگر پيغمبران را نبود اگر درين خيرى بودى پيغمبران ديگر به اين سابق بودندى از كجا آوردى اين آواز منكر را فما أقبحه من صوت و أسمجه ؟ ! خداى تعالى از بهر ردّ بر ايشان اين آيت فرستاد كه « وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ » و سبب بانگ نماز آن بود كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مكّه بمدينه آمد ايشان وقت نماز را مراقبت ميكردند و بر بعضى مشتبه مىشد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بانگ نماز نفرموده بودند صحابه گفتند : يا رسول اللّه اين بر ما دشوار است ما را چيزى فرماى تا ما را علامتى باشد كه ما عند آن به مسجد حاضر آئيم از بهر نماز ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت بنشينيم و مشورت كنيم يكى گفت كه : رايتى بر بام مسجد بايد برد چون وقت نماز بود آن را نصب كنند و چون نبود بنهند ، ديگرى گفت : بر بام مسجد آتشى بر بايد افروخت تا از دور ببينند به مسجد حاضر آيند ، بعضى گفتند : آن كنيم كه جهودان و ترسايان ميكنند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ازين هيچ خوش نيامد تا قرار بر آن دادند كه ناقوس زنند عبد الله بن زيد

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « برخاستند كه برنخيزند و نماز گزاردند كه نكنند و ركوع و سجود كردند كه نكناند » و عبارت « و ركوع و سجود كردند كه مكناند » در غالب نسخ نيست ليكن در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 18 ؛ س 21 ) : « بر خاستندى كه بر مخيزند و نماز كردندى كه مكناد و ركوع كردند كه مكناد سجود كردند كه مكناد » در هر صورت مراد نفرين است اينجا يعنى كه برمخزند و نماز نكنند .