أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

390

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مىكردم او نيز خبرى روايت ميكرد ، من گفتم بخداى بر تو كه بگو تا : تو كيستى ؟ - كه من ترا نمىشناسم دست برآورد و لثام از روى باز كرد و روى بقوم كرد و گفت : الا من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فأنا جندب بن جنادة البدرىّ أبو ذرّ الغفارىّ سمعت رسول اللّه بهاتين و الّا فصمّتا و رأيت بعينىّ و الّا فعميتا يقول : علىّ قائد البررة و قاتل الكفرة منصور من نصره مخذول من خذله ، هر كه مرا شناسد شناسد و هر كه نشناسد من جندب بن جنادهء بدرى أبو ذر غفارىام از رسول خداى شنيدم به اين دو گوش خود اگر نه چنين است كرباد ؛ و به اين دو چشم خود ديدم و اگر نه كور باد ، كه ميگفت : على پيشرو ابرار است ، و قاتل كفّارست ، ناصر او از قبل خداى منصور است ، و خاذل او مخذول ، آنگه گفت : يك روز با رسول خداى نماز پيشين بكرديم سائلى در مسجد رسول سؤال كرد كس او را چيزى نداد سائل دست برداشت و گفت : بار خدايا گواه باش كه در مسجد رسول تو سؤال كردم كس مرا چيزى نداد على نماز ميكرد و در ركوع بود اشارت كرد بانگشت بسائل و انگشت برداشت تا سائل انگشترى را از انگشت او برداشت و بگرفت ، و گواهى دهم كه انگشترى در دست راست داشت و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مينگريد چون على انگشترى بداد و سائل خشنود شد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر سوى آسمان كرد و گفت : اللّهمّ انّ اخى موسى سألك فقال : ربّ اشرح لى صدرى و يسّر لى امرى و احلل عقدة من لسانى ، يفقهوا قولى ، و اجعل لى وزيرا من اهلى ، هارون أخى ، اشدد به أزرى ، و أشركه فى أمرى ، فأنزلت فيه قرآنا ناطقا ؛ سنشدّ عضدك بأخيك و نجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكما بآياتنا ، و أنا محمّد نبيّك و صفيّك اللّهمّ فاشرح لى صدرى و يسّر لى أمرى و اجعل لى وزيرا من أهلى عليّا اشدد به أرزى ، گفت : بار خدايا برادر من موسى ترا بخواند و از تو حاجت خواست و گفت : بار خدايا دل من روشن گردان و كار من آسان كن و بند از زبان من بردار كه مردمان سخن من بدانند و مرا وزيرى پديد كن از اهل من ؛ هارون ، و او را وزير من گردان پشت من به او قوى كن و او را در كار من با من شريك كن ، بار خدايا در باب او قرآن فرستادى و دعايش باجابت مقرون كردى و گفتى : سنشدّ عضدك بأخيك ، بار خدايا من پيغمبر توام و گزيدهء توام هم اين ميخواهم ، بار خدايا دلم روشن گردان و كارم آسان گردان و از اهل من على را وزيرم گردان پشت من به او قوى كن