أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
387
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تا بدانى كه آنان كه اين آيت در حقّ يكى از ايشان است او نه از بيگانگان است بلكه از خويشان است بر مؤمنان مهربان است بر كافران غالب اندر جهان است ، رسول را شاهد است و در دين مجاهد است بملامت لائمان مبالات نكند از كس دامنش نگيرد گفت آنكه از تيغ ابطال نترسد از ملامت جهّال كى انديشه كند . [ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ] گفت : در راه خداى جهاد كنند و از ملامت هيچ ملامت كنندهء نترسند اين وصف هم بامير المؤمنين لايق است براى آنكه باتّفاق آن جهاد كه او كرد از هيچكس روايت و حكايت نكردند چه در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با كافران و چه بعد از وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با طاغيان و باغيان و رسول خداى او را به آن خبر داده بود و گفته : إنّك ستقاتل النّاكثين و القاسطين و المارقين ، « ناكثان » اهل قتال « 1 » بصره بودند و « قاسطان » معاويه و اهل شام بودند و « مارقان » خارجيان كه از قوم او بودند و بر وى بيرون آمدند پس از حكمين چنان كه مشهور است و رسول صحابه را گفت : منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله ، از شما كس باشد كه بر تأويل قرآن قتال كند چنان كه من بر تنزيل او قتال كردم ، ابو بكر گفت : انا ذا يا رسول اللّه - ؟ من باشم آن يا رسول اللّه ؟ - گفت نه ، عمر گفت : من باشم ؟ - گفت : نه و لكنّه خاصف النّعل فى الحجرة ، آنكس است كه نعل مرا مىپيرايد « 2 » در حجره ، چون نگاه كردند امير المؤمنين على عليه السّلام مىآمد از حجره ، نعل رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر دست گرفته ، او نعل مىپيراست و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تاج سر او مىآراست و الأيادى قروض ، پس هر كه در آيت تأمّل كند بداند كه اين اوصاف به هيچ كس از صحابه لايق نيست الّا به امير المؤمنين على عليه السّلام و مورد آيت چنانست كه گروهى از سر تحكّم « 3 » و تعذّر « 4 » گفتند كه :
--> ( 1 ) - در غالب نسخ « و ناكثان قتال اهل بصره » پس قتال را بايد بضم قاف و تشديد تاء خواند تا جمع قاتل باشد و در نسخهء قديمى « و ناكثان اهل قتال اهل بصره » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « و لكن آنست كه نعل من ميدوزد در حجره » در برهان قاطع گفته : « پيراستن بمعنى ساختن و پرداختن و منقح كردن و از عيب خالى نمودن ميآيد » . ( 3 ) - - در بعضى نسخ و نسخهء قديمى در هر دو مورد : « تهكم » . ( 4 ) - - در بعضى نسخ : « تهكم و تعزر » و تعذر الرجل اى احتج لنفسه .