أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

385

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كما ذكر بخداى كه على هم چنان بود كه گفتى ، آنگه او را گفت : كيف كان حبّك له ؟ - چگونه دوست داشتى او را ؟ - گفت : كحبّ امّ موسى لموسى و أعتذر الى اللّه من التقصير ؛ چنان كه مادر موسى موسى را و عذر ميخواهم خدايرا از تقصير ، گفت : اندوه تو برو چگونه بود ؟ - گفت : حزن والدة ذبح واحدها فى حجرها ، چون حزن مادرى كه يك فرزند دارد و در كنار اوش بكشند آب چشمش كم نشود و اندوهش را كناره نباشد تا قيامت . امّا سخت دلى و غلبهء او بر كافران در امّت كس خلاف نكرد و نخواهد كردن كه وقعات او در هر موقف چه موقع داشت و چه اثر كرد شجاعان جهان بتيغ او كشته شدند و بقهر او سر گشته گشتند تا كه روز صريخ « 1 » اسد عويلم از صف كافران اسب بيرون زد او و اسبش در ميان چهارصد من آهن مغرّق ، ترك برنهاده و از بالاى آن سنگى بسفته چون مغفرى بر سر نهاده و رمحى چهل گز بدست گرفته در ميدان مبارزت اسب را ناورد « 2 » ميداد و شعرى ميخواند چون او را بديدند و آواز او شنيدند بترسيدند و از مبارزت او برميدند تا يكى از جملهء معروفان گفت : و اللّه انّ لسانه هائل فكيف سنانه ، بخداى كه زبان او بيمناك است چگونه باشد سنان او ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر يك يك عرضه ميكرد مبارزت او و ميگفت : من له و له الامامة من بعدى ، كيست كه با او حرب كند تا امامت پس از من او را بود ؟ - هيچكس رغبت نميكرد امير المؤمنين گفت : دستور باش « 3 » تا پيش او روم اى رسول خداى ؟ - گفت : جز از تو كس پيش او نرود و با او مقاومت نكند ، آنگه او را پيش خود خواند و بدست خود عمامه در سر او بست و گفت : سر على بركة اللّه فى حرز من امان اللّه على ثقة بنصر اللّه ، او پيش اسد عويلم رفت يك دوبار با هم بگشتند امير المؤمنين در آمد تيغ بر

--> ( 1 ) - در نسخ اين تفسير « صوح » اما در تفسير ابو الفتوح چاپى كما فى المتن و در خطى ابو الفتوح « صريح » بحاء مهمله ليكن قاضى شوشترى ( ره ) در اوائل مجلس اول از مجالس المؤمنين تحت عنوان « دار السلام » اين اشعار را بمناسبت بحث از حوض كوثر آورده و چنين گفته است كه : « و آن حضرت در رجزى كه ايام حرب صفين گفته‌اند فرموده » آنگاه بنقل اشعار پرداخته است چون اشعار در غالب كتب احاديث و اخبار و مناقب و فضائل و مغازى و سير مذكور است بنابراين ما بخوض در آنها نمىپردازيم هر كه ميخواهد خودش مراجعه كند و ميبدى در شرح ديوان نيز بشرح آنها پرداخته است هر كه طالب باشد رجوع كند به آن كتاب ( چاپ ايران ص 422 ) . ( 2 ) - كذا صريحا پس مراد جولان دادن است . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح : « دستورى باشد » .