أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
367
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اين به زبان گفتند و بدل نداشتند و آن منافقاناند و خداى تعالى از دل و ضمير ايشان خبر داد و گفت كه : دلهاى ايشان ايمان نياورد و اين آيت را دليل است بر آنكه ايمان به زبان تعلّق ندارد تا تصديق بدل به آن نپيوندد كه اگر نه چنين بودى جملهء منافقان مؤمن بودندى . [ وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ ] و از آنان كه جهود شدند شنوندگان دروغاند جاسوسان قومى ديگراند كه به تو نيامدهاند و از تو غائباند يعنى دروغ شنوند و دروغ قبول كنند و براى ديگران جاسوسى كنند و از بهر ايشان بشنوند تا با ايشان بگويند جماعتى جهودان از احبار جمعى را فرستادند در حادثهء كه افتاده بود پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آن آن بود كه : دو كس از اشراف خيبر زنا كردند و ايشان محصن بودند و در توراة حكم ايشان رجم بود و ايشان را مىبايست كه ايشان را رجم كنند پنداشتند كه در شرع رسول ما آن را تخفيفى بود و ايشان را با رسول حرب بود كس فرستادند ببنى قريظه و بنى نضير كه ما را حادثهء افتاده است ميخواهيم كه از محمّد بپرسيم و شما را با او صلح است كسان ما را آنجا بريد تا اين مسئله بپرسند و گفتند كه : اگر محمّد جلد فرمايد قبول كنيد و اگر رجم فرمايد قبول مكنيد چون بنو قريظه بشنيدند گفتند كه : و اللّه كه شما را آن فرمايد كه شما آن را كاره باشيد آنگه كعب اشرف و كعب اسد و مالك بن الضّيف و كنانة بن ابى الحقيق آمدند و گفتند كه : اى محمّد خبر ده ما را تا مردى و زنى زنا كنند و ايشان محصن بودند حكم ايشان چه باشد ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : به قضاى من راضى باشيد آنچه من گويم ؟ - گفتند : باشيم ، جبرئيل آمد و رجم فرمود ايشان را ، آن قوم را خوش نيامد و قبول نكردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : از من قبول نكنيد و در كتاب شما رجم است ؟ ! گفتند : نيست جبرئيل آمد و گفت : بگو تا ابن صوريا را حاكم كنند ميان تو و ايشان و صفت او رسول را بگفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ميان من و شما ابن صوريا حاكم باشد كه او عالم - ترين جهودانست بتوراة ، گفتند : تو پسر صوريا را كجا شناسى ؟ - گفت : او را نديدهام و ليكن جبرئيل خبر داد مرا به او و صفت او ؛ جوانى امرداست سفيد روى يك چشم ، برين قرار دادند و كس فرستادند بخيبر و او را بياوردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را گفت : تو پسر صوريائى ؟ - گفت : آرى ، گفت : از همهء جهودان توراة تو بهتر دانى ؟ - گفت : چنين ميگويند ، گفت : ترا چيزى