أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
365
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از تودون اين خواستند و كم ازين ، اجابت نكردى ، آنگه فرمود كه : ايشان را عذابى مولم و دردناك باشد و ايشان خواهند و تمنّاى محال كنند و آرزوشان باشد كه از آتش دوزخ بيرون آيند و هرگز نباشد كه ايشان از آتش دوزخ بيرون آيند و ايشان را عذابى مقيم و دائم باشد و وجهى ديگر آنست كه ايشان خواهند كه از دوزخ بيرون آيند از بهر آنكه خداى بفرمايد : تا درى از دوزخ در بهشت گشايند ايشان درى گشاده بينند قصد آن در كنند بشتاب چنان كه بر سر يكديگر افتند پندارند در خواهند شدن و هرگز نشوند . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 38 تا 40 ] وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 38 ) فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 39 ) أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 40 ) ميفرمايد كه : هر مردى و هر زنى كه ايشان دزدى كنند دست ايشان ببريد تا جزا بود ايشان را بدانچه كرده باشند و نكالى و عقوبتى بود اين ايشان را از خداى و خداى تعالى عزيز است و غالب هر چه كند و فرمايد كس او را مانع نيايد حكيم است هر چه كند بر وفق حكمت و صواب كند بدانكه اين آيت مجمل است و بيان او در سنّت و شريعت است ، نصابى كه درو قطع واجب بود دانگ و نيم است لقوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم القطع فى ربع دينار ، و بايد كه از حرز بيرون برده باشد تا قطع واجب باشد و اين حرز باعتبار عادت بود و هر چيزى را در خور خود حرزى باشد و بنزديك اصحاب ما حرز آن بود كه كس را نبود كه در آنجا شود بىاذن و گفتهاند كه : حرز آنست كه مقفّل و مدفون باشد ، و در قطع چهار انگشت بايد بريدن از بن كف و دست رها بايد كردن و يك انگشت و آن مهين باشد و بيشتر فقها گفتند كه : از بند دست بايد بريدن و [ نكال ] عقوبت است و براى آنش نكال خواند كه چون ديگران بينند ردع و زجر ايشان بود از آن ناكل شوند و بر مثل آن اقدام نكنند . آوردهاند كه : مردى از ولايت عجم بحجّ ميرفت در كجاوه نشسته بود قرآن ميخواند به اين آيت رسيد برخواند كه « جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ و اللّه غفور رحيم » جمّال او را گفت : خطا ميخوانى ، گفت : تو قرآن دانى ؟ - گفت : نه و ليكن دانم كه آنچه تو خواندى خطاست