أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
362
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اى مؤمنان از خداى بترسيد و از معاصى او اجتناب كنيد و از محارم او دور باشيد و در موجبات عقاب او خوض مكنيد و قربتى و وسيلتى بخداى طلب كنيد و محبّت و تقوى را وسيله سازيد و در راه خداى با دشمنان جهاد كنيد تا باشد كه شما فلاح و ظفر يابيد محمّد باقر عليه السّلام گفت : توسّل كنيد بخداى بطلب رضاى او بر آنكه به قضاى او راضى شويد و بر بلاهاى او صبر كنيد اصبغ بن نباته روايت كرد از امير المؤمنين عليه السّلام كه در بهشت در لؤلؤ است از قرار زمين تا يبطنان عرش يكى سفيد و يكى زرد و در هر يكى هفتاد هزار غرفه آنكه سفيد است وسيلهء محمّد و آل محمّد است و آنكه زرد است وسيلهء ابراهيم خليل است و اهل البيت او ، و رسول گفت : از براى من وسيله خواهيد كه آن درجهء هست در بهشت كه جز از يك بنده در نيابد و اميد ميدارم كه آن بنده من باشم انس مالك از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : حجابى است ميان بنده و خداى عزّ و جلّ يعنى رحمت و ثواب او ، و آن حجاب علىّ بن ابى طالب است چون بنده به او توسّل كند آن حجاب بردارند ميان بنده و خداى تعالى زهرى گفت : بيمار شدم بيمارئى كه به هلاكت نزديك بودم گفتم : مرا بخداى وسيلتى بايد هيچكس را در عهد خود فاضلتر از علىّ بن الحسين زين العابدين نشناختم گفتم : يابن رسول اللّه حال من اينست كه تو مىبينى بر من صدقهء كن بدعائى كه از تو گرامىتر بر خداى كسى نيست گفت : من دعا كنم تو آمين گوئى يا تو دعا كنى و من آمين گويم ؟ - گفتم : دعا و آمين تو كن و من بر اثر تو آمين كنم ، دست برداشت و گفت بار خدايا پسر شهاب با من گريخته است و وسيله ميسازد مرا و پدران مرا به تو ، خدايا بحقّ آن اخلاص كه تو از پدران من دانى كه حاجت او روا كنى و او را شفا دهى ببركت دعاى من و روزى بر وى فراخ كنى و قدر او در علم رفيع كنى ، زهرى گفت : به آن خداى كه جانها بامر اوست كه پس از آن هرگز بيمار نشدم و دست تنگ نشدم و به هيچ سختى نرسيدم و از آن وقت تا اكنون در راحت بودم و اميد ميدارم كه خداى مرا بيامرزد و بر من رحمت كند بدعاى زين العابدين علىّ بن الحسين عليهما السّلام . ابو هريره از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : چون خداى تعالى آدم را بيافريد و روح درو دميد او از دست راست عرش نگاه كرد اشباحى و تماثيلى ديد از نور بعدد پنج ، بعضى راكع و بعضى ساجد بر صورت ، او گفت : بار خدايا پيش از من كسى را آفريدهء بر صورت من ؟ - گفت :