أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
357
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و ما يغنى البكاء عن البواكى * اذا ما المرء غيّب فى الضريح فبكّى النّفس منك ودع هواها * فلست مخلّدا بعد الذبيح ابليس عليه اللعنة جواب داد ايشان را بر سبيل شماتت : تنحّ عن البلاد و ساكنيها * فبى فى الخلد ضاق بك الفسيح و كنت بها و زوجك فى رخاء * و قلبك من اذى الدّنيا مريح فما زالت مكايدتى و مكرى * الى ان فاتك الخلد الرّبيح فلو لا رحمة الجبّار أضحى * بكفّك من جنان الخلد ريح آدم عليه السّلام بر مصيبت او صد سال دلتنگ بود و لب او بخنده نيامد و چون سالش به صد و سى رسيد و آن پس از آن بود كه هابيل را بكشتند حواشيث را بزاد و تفسير آن بلغت ايشان هبة اللّه است و خداى تعالى او را علم ساعات شب و روز معلوم كرد و عبادات كه در آن وقت بايد كردن و برو پنجاه صحيفه فرو فرستاد و او را بوصىّ آدم كرد و وليعهد او و قابيل را گفت اذهب طريدا فزعا مرتاعا ، برو رانده و ترسيده چنان كه از كسى ايمن نباشى و او دست خواهر گرفت اقليما و برفت و بعدن شد ابليس با او آمد گفت : آتش قربان برادرت براى آن خورد كه او آتش پرست بودى تو نيز آتشى بر فروز و آن را عبادت كن تا معبود تو باشد و معبود فرزندان تو . آتشخانهء بساخت و درو آتش بر افروخت و آتش پرستيدن گرفت و او چنان بود از ترس كه هر كه به او بگذشتى پنداشتى كه قصد او دارد و همواره تير بر كمان نهاده بود تا روزى پسرى از آن او نابينا به او بگذشت و پسرى از آن نابينا با او بود نابينا تير در كمان نهاد و بينداخت و قابيل را بكشت پسر او را گفت : يا پدر چه كردى پدر را بكشتى تپنچهء بر روى پسر زد و پسر را بكشت . عبد اللّه عمر روايت كرد كه فرداى قيامت عذاب دوزخ يك نيمه بر قابيل بود و يك نيمه بر همهء اهل دوزخ و هيچكس نباشد كه كسى را ناگه بكشد الّا مثل آن عذاب بر قابيل نهد براى آنكه اين بدعت او نهاد كه : من سنّ سنّة سيّئة فعليه « 1 » وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيامة من غير أن ينقص من وزره شىء .
--> ( 1 ) - در نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح « فله » و طبق متون مهمهء كتب اخبار بلكه مطابق قواعد نحويه نيز تصحيح شد .