أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

355

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مرا چه جرم ؟ - گفت : من برين اغضا نكنم كه مردمان گويند كه : تو بهترى از من بهر حال ترا بخواهم كشت ، گفت : مرا درين تاوان نيست خداى قربان از متّقيان قبول كند گفت : اگر تو كه قابيلى دست بكشتن من دراز كنى من بكشتن تو دست دراز نكنم اگرچه من از تو قوىترم و بر كشتن تو قادرترم كه من از خداى مىترسم كه او پروردگار جهانيان است . مجاهد گفت : تكليف در آن روزگار و آن شرع آن بود كه اگر كسى به خون كسى قصد كردى او امتناع نكردى و دفع نكردى كار او با خداى گذاشتى آنگه گفت : [ إِنِّي أُرِيدُ ] من ميخواهم كه تو باز گردى از من بگناه من و بگناه خود يعنى گناه كشتن من و گناه تو كه براى آن از تو قربان قبول نكردند و آن نفاق و مخالفت فرمان خداى بود و ترك رضا به حكم او و باز گشتن بعقاب گناه و آن جزا و پاداشت بيداد گرانست . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 30 تا 31 ] فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 30 ) فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ( 31 ) قابيل آن روز برفت و هر وقت مىآمد فرصت نگاه ميداشت تا او را بكشد ندانست كه چه مىبايد كرد . در اخبار آمده است كه ابليس لعنه اللّه بيامد و مرغى را بگرفت و در برابر او سرش بر سنگى نهاد و بسنگى ديگر سرش بكوفت قابيل چون آن بديد عزم بر كشتن هابيل مصمّم كرد نفس او و هواى او را طاعت داشت و فرمان برد در كشتن برادرش سنگى بزرگ برگرفت و بر سر هابيل زد و او را بكشت و او اوّل كشتهء بود بر روى زمين و قابيل از جملهء زيانكاران گشت كه دين خود را زيان كرد . از صادق عليه السّلام روايت كردند كه : مقتل او به زمين بصره بود آنجا كه امروز مسجد آدينه بود و بعضى گفتند كه : بنزديك عقبهء حرى بود چون او را بكشت بر صحرا بيفكند ندانست كه چه مىبايد كردن و برابر او بنشست سباع زمين قصد او كردند و او را نبايست كه سباع بخورد بر گرفت او را و در جوالى نهاد و در دوش گرفت و با خود ميگردانيد يك سال تا مرغان و سباع از تغيير بوى او برو جمع شدند انتظار آن تا او بيفكند او را تا ايشان