أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

346

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ما ترا آن نگوئيم كه بنى اسرائيل موسى را گفتند : فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا ههنا قاعدون و لكن قتال كنيم از چهار جانب تو و اگر در دريا شوى در آئيم و اگر در آسمان شوى ما نيز بر آئيم و اگر بكارزار سخت برى با تو بيائيم صحابه چون اين بشنيدند همه اين سخن بگفتند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شادمانه شد . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 25 تا 26 ] قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ( 25 ) قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ( 26 ) موسى عليه السّلام چون ازيشان آن سخن بشنيد گفت : بار خدايا من مالك نه‌ام بر كسى از اينان الّا بر خود و بر برادرم خدايا ميان ما و اين كافران و فاسقان جدائى انداز و آيت دليل مىكند كه : آنان كه اين سخن گفتند كافر بودند از آنكه نسبت قتال و ذهاب با خداى كردند و مورد اين كلام مورد استهزا و تهكّم است و اين هر دو كفر بود در حال خداى تعالى وحى بفرستاد بموسى كه اگر خواهى اينان را هلاك كنم و قومى ديگر بيارم ببدل ايشان از ايشان بهتر و قويتر كه اينان جز عصيان و كفران نمىآرند و آيات مرا تصديق نميكنند گفت : بار خدايا جماعتى نادان در شهرهااند و ازين حال بيخبرند گويند : موسى قومى را در بيابان برد و ايشان را وعده داد كه شما را بشهرى مىبرم چون بر آن ظفر نيافت قوم خود را هلاك كرد و تو خداوند حليمى بعقوبت و آمرزنده و بخشاينده ، خدايا اينان را بيامرز و هلاك مكن خداى تعالى گفت : دعاى تو مستجاب كردم و اينان را عفو كردم و لكن نام فسق از ايشان برنگيرم و حرام كردم بريشان كه چهل سال در هيچ شهرى نشوند جز كه در اين بيابان ميروند بجاى هر روزى كه ايشان توقّف كرده‌اند و تخلّف از فرمان من يك سال تا همه درين بيابان بميرند و جيفهء ايشان درين بيابان بيفكنند و ايشان را تمكين نكنم از آنكه در زمين پاك شوند و تو اى موسى اندوهگن مباش بر قوم فاسقان ، ايشان چهل سال بر شش فرسنگ بماندند بامداد برخاستندى و بارها برنهادندى و بجدّ تمام برفتندى نماز شام هم آنجا بار فرو گرفتندى كه بامداد بر گرفته بودندى و در ميان ايشان ششصد هزار مرد مقاتل بود و آن ده نقيب كه ايشان افشاى سرّ و نقض عهد كردند در تيه بمردند و هر مرد كه در تيه شد و سال او بالاى بيست بود همه بمردند جز يوشع بن نون و كالب بن يوفنّا و از آنان كه گفته بودند : انّا لن ندخلها ابدا ما داموا فيها ،