أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

337

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نقيب براى آن خواند كه ايشان را فرموده بود تا بر اثر آن جبّاران بشوند كه خداى تعالى موسى و قومش را وعده داده بود كه زمين مقدّسه كه زمين شام است بايشان دهد و قرارگاه ايشان گرداند و درين وقت آن جايگاه جبّاران كنعانى بود خداى تعالى گفت : من ايشان را هلاك كنم و زمين و مال و ملك ايشان شما را دهم و اين آنگاه بود كه فرعون و قومش هلاك شده بودند و زمين مصر ايشان را مستخلص شده خداى تعالى موسى را بفرمود كه : برويد و با ايشان قتال كنيد كه من ناصر شماام موسى عليه السّلام آن پيغام بگزارد و چون عزم رفتن مصمّم كرد بفرمان خداى هر سبطى را نقيبى نصب كرد برفتند تا بنزديك اريحا كه زمين مقدّسه است رسيدند موسى اين دوازده نقيب را بفرستاد تا بروند و احوالى بدانند و او را خبر دهند ، از جملهء جبّاران اين شهر يكى عوج بن عنق بود گفته‌اند « 1 » كه : درازى او بيست و سه هزار و سيصد و سى و سه گز و ثلثى از گزى بود و روزى كه ابر بودى او را در سر و روى و سينه بيختى و وقت بودى كه تا بسينهء او بودى و روى و سر او را آفتاب بودى و از ابر آب خوردى و ماهى از دريا بگرفتى و بآفتاب بريان كردى و بخوردى و در ايّام طوفان نوح كه آب از بالاى كوهها چهل گز رفته بود او را از بالاى زانو بود و او را سه هزار سال عمر بود عنق نام مادرش بود و او دختر آدم بود و هر انگشتى از انگشتان او سه گز بود و دو گز بر هر انگشتى ناخنى از آهن بمانند داسى او از صحرا مىآمد و درزهء « 2 » هيزم بر سر نهاده لايق او چون آن دوازده كس را ديد عجبش آمد و در خبر آورده‌اند كه : هر يكى ازيشان چهل گز بالا بودند او ايشان را برگرفت و در دامن نهاد و دامن بميان فرو كرد و ايشان را با خانه برد و بتعجّب پيش زن خود بريخت و گفت : اينان را بينى كه آمده‌اند تا با ما قتال كنند و زمين و شهر ما بدست فرو گيرند ايشان را بپاى بمالم . زن گفت : نبايد رها كن تا بروند و خبر ما بايشان برند عوج ايشان را دست بازداشت بيرون آمدند در بازار هر خوشهء انگور ديدند كه هيچ مرد ازيشان بر نتوانستى گرفتن و نار

--> ( 1 ) - « گفته‌اند » اشاره به آنست كه بيانات مذكوره بنيان محكم و پايهء استوارى ندارد بلكه جزء افسانه و حكايات قصه خوانهاست و نظائر اين مورد در اين تفسير تبعا لتفسير ابى الفتوح ديده مىشود و وجه اعتذار از نقل اين قبيل مطالب در مقدمه ياد شده است فراجع ان شئت . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « درزه بر وزن هرزه پشتهء علف و خار و خاشاك باشد و به اين معنى بازاى فارسى نيز آمده است كه درژه باشد » .