أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
326
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عمر الخطّاب آمد و گفت كه : در كتاب شما آيتى هست كه بر پيغمبر شما فرو آمده است كه اگر بر ما فرو آمدى و در كتاب ما بودى آن روز عيد ما بودى . عمر گفت : آن كدام است ؟ - گفت : [ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ] عمر گفت : من دانم كه اين آيت كى فرو آمد و كجا فرو آمد و ما با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حاضر بوديم آن روز عيد ما بود و عيد جملهء مسلمانان باشد تا روز قيامت . رضا عليه السّلام را از حديث اين روز پرسيدند ؟ - گفت : عيد اللّه الأكبر و انّه فى السّماء اشهر منه فى الارض ؛ در حديثى دراز . اگر گويند كه : پيش ازين دين خداى ناتمام بود كه امروز تمام شد ؟ - گوئيم كه : دين خداى بيكبار نيامد بلكه امرى بعد از امرى و نهيى بعد از نهيى و آيتى پس از آيتى بحسب آنكه دانست كه صلاح مكلّفان تا آنجاست ميفرستاد آخرش و ختم و تمامش اين روز بود و چون تمام نعمت دين در كمال دين بست باز نمود كه نعمت نعمت دين است كه نعمت دنيا برسد و نعمت دين خداوندش را بنعمتى رساند كه آن وا بنرسد و اين را مقسّم كرد چه اگر بجمله فرو فرستادى بر مكلّفان دشوار بودى روزى ترفيه ميداد تا نفس ايشان به آن ساكن ميشد تا آنگه كه تمام شد ختم آن بولايت خاتم الاوصيا كرد براى اين تمام نعمتش خواند آنگه فرمود : [ فَمَنِ اضْطُرَّ ] پس هر كه مضطرّ شود و درماند و ضرورت او را بر آن حمل كند كه او را تناول مردار يا گوشت خوك يا بعضى ازين محرّمات بايد كرد و حدّ آن ضرورت آنست كه خائف باشد از تلف نفس يا قاهرى او را الجا كند به آن يا خائف باشد از قتل ، اگر تناول كند عند آن حال او را رخصت بود كه از آن مقدارى تناول كند و بيش از آن نشايد كه امساك رمق كند يعنى هر كه مضطرّ شود در گرسنگى بىآنكه ميل اثم و بزه كند كه بيش از حدّ مقدار تناول كند او را روا بود و اين رخصت رحمتى است از خداى تعالى و خداى آمرزنده است گناه گذشته را و بخشاينده است بر بندگان و تضييق و تشديد نكند و از كرم تكليف ما لا يطاق روا ندارد . در حكايات الصّالحين است كه مردى درويش بود پرده بر احوال خود فرو گذاشته نام و ننگ خود با كسى نگفتى و او را همسايهء توانگر بود اين همسايه را فرزندى بود كه او را بغايت دوست داشتى يك روز اين فرزند در خانهء اين مرد درويش آمد ديگى از بار فرو - گرفتند و طعامى در ديگ بود بخوردند و هيچ از آن به اين كودك ندادند از آنجا برگشت