أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
302
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه : اگر تو پيغمبرى كتابى بيار بجمله چنان كه موسى عليه السّلام توراة بيكدفعه بياورد خداى تعالى آيت فرستاد و گفت : اى محمّد نگر تا دل عزيز خود را از گفت اينان تنگ نگردانى كه اگر ترا ميگويند و از تو ميخواهند كه بريشان كتابى آورى از آسمان بيكدفعه بر سبيل تعنّت ايشان از موسى چيزى خواستند كه ازين عظيمتر بود و آن آن بود كه گفتند كه : خداى را بما نماى معاينه ؛ لا جرم عند آن كه اين گفتند ، صاعقه بيامد از آسمان و ايشان را بگرفت و بسوخت ، و اين عقوبت كه صاعقه فرستاديم و ايشان را بسوختيم بريشان ظلم نبود بلكه بظلم ايشان بود آنگه بر سرى « 1 » گوساله را معبود خود گرفتند و گوساله پرست شدند پس از آنكه آيات و بيّنات و معجزات بايشان آمد ما عفو كرديم و از سر اين همه درگذشتيم و موسى را حجّتى روشن و سلطانى قاهر داديم كه معجزات است و اين آيت را دليل است بر آنكه موسى سؤال رؤيت براى خود نكرد براى قوم خود كرد از آنجا كه از وى درخواستند چنان كه گفت : [ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ ] و دليل است بر ابطال رؤيت از آنجا كه رسول را « 2 » بر سبيل تعنّت كتابى خواستند از آسمان بيكدفعه و تعنّت از جملهء كبائر و عظائم است و آنچه از موسى درخواستند در باب رؤيت بزرگتر و عظيمتر است چون آنچه حقير بود كفر بود همانا آنچه عظيمتر بود ايمان نبود ؟ ! « 3 » و نيز چون آن همه تعنّت با پيغمبر كردند صاعقه نيامد و سؤال رؤيت كردند صاعقه آمد كه اگر سؤال رؤيت عظيمتر نبودى صاعقه نيامدى و صاعقه كه آمد قوم موسى را سوخت اگر سؤال از موسى بودى صاعقه موسى را سوختى و ظلم بموسى حوالت بودى . [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 154 ] وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً ( 154 ) چون با اين همه حجّتها كه موسى را داديم ايمان نياوردند بفرموديم تا چندانكه پهناى لشكرگاه موسى بود از كوه طور بگسستند و بر بالاى سر ايشان بداشتند و گفتند
--> ( 1 ) - - « يرسرى » يعنى بعلاوه و سربارى . ( 2 ) - - يعنى از رسول . ( 3 ) - - كذا در نسخهء قديمى و در تفسير ابو الفتوح و در بعضى نسخ : « بود » .