أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

228

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

رسول حسد كردند بر آنكه خداى تعالى او را نه زن حلال كرد ؛ جهودان گفتند : اگر پيغمبر بودى او را چنين همّت زنان نبودى ، خداى تعالى گفت : ايشان را چه عجب مىآيد و نميدانند كه بنزديك داود صد زن بود و او را حلال بودند و بنزديك سليمان هزار زن بودند سيصد مهيره و هفتصد سريّه ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين بگفت و ايشان بشنيدند بعضى امساك كردند چنان كه گفت [ فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ ] و در تفسير محمّد باقر عليه السّلام آمده است كه مراد به [ ناس ] محمّد است و آل محمّد و مراد به « حاسدان » آنان‌اند كه رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر نبوّت حسد كردند و آل او را بر امامت ؛ بيانش قوله تعالى : [ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ] ما آل ابراهيم را كتاب و حكمت داديم [ آلَ إِبْراهِيمَ ] محمّد است و اهل بيت او و مراد به [ كتاب ] قرآن است و به [ حكمة ] نبوّت و به [ ملك عظيم ] امامت ؛ و اين جمله مجموع نبود الّا در خانهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . ملك دو است ملك دنيا و آخرت ، ملك دنيا را عظيم خواند و به محمّد و آل محمّد داد [ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ] و ملك آخرت را كبير خواند و با ايشان داد « وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً » و آن را كه ملك دنيا و آخرت دهند اگر برو حسد برند عجب نباشد و حسد خصلتى است كه حاسد را بد بود و محسود را نيك ، حسد حاسد چون آتش است كه حاسد در ميان حسد خود آن را پوشيده ميدارد و او را سوزد و كس را از آن خبر نبود چون صبرش به آخر برسد از آتش حسد خود در محسود زند بوئى از عود فضائل و مناقب محسود بواسطهء آن بمشامّ خلائق رسد و ايشان را ظاهر گردد چنان كه طائى گفت : و إذا أراد اللّه نشر فضيلة * طويت أتاح لها لسان حسود لو لا اشتعال النّار فيما جاورت * ما كان يعرف طيب عرف العود پس چون چنين بود بر حسد حاسدان شكر لازم بود اصبر على مضض الحسو * د فانّ صبرك قاتله كالنّار تأكل نفسها * ان لم تجد ما تأكله حاسد حسد از بهر سيادت و مهترى كند و نداند كه چندانكه بيشتر كند از آن دور تر ماند كه : الحسود لا يسود ، و او هميشه در خشم بود از آنكه او را برو گناهى نبود چنان كه