أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
168
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عطاء بن ابى رباح « 1 » گفت : با عبد الله عمر در نزديك عايشه رفتيم عبد الله عمر گفت : يا عائشه خبر ده ما را بعجبترين چيزى « 2 » كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديدى ، گفت : كار او همه عجب بود شبى از شبها نوبت من بود در بستر آمد و بخفت هنوز پهلوى او آرام نگرفته برخاست و جامه در پوشيد و قرابهء آب نهاده بود از آن وضو كرد و آب بسيار بريخت آنگه در نماز ايستاد و در نماز چندان بگريست كه آب چشم او پيش جامهء او و سينهء او را تر كرد آنگه بنشست و حمد و ثناى خداى ميكرد و ميگريست تا كه آب چشمش زمين را تر كرد و تا صبح بر آمد همچنين بود ، بلال آمد تا او را به نماز بامداد خواند او را گريان يافت گفت : يا رسول اللّه مىبگريى ؟ و خداى گناه تو بيامرزيد گذشته و ناآمده ؟ - گفت : أ فلا أكون للّه عبدا شكورا ، خداى را بندهء شاكر نباشم ؟ ! و چرا نگريم و خداى تعالى امشب آيتى به من انزال كرد و آن [ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ ، الآيه ] است آنگه گفت : ويل لمن قرأها و لم يتفكّر فيها ؛ واى بر آنكسى كه اين آيت بر خواند و در آن تفكّر نكند بريدهء اسلمى روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هيچ آيت بر جنّيان سختتر نيامد ازين آيت . در اثر هست كه مردى بنزديك يكى از جملهء صالحان آمد و گفت كه : مرا دعائى بياموز كه باجابت نزديكتر باشد گفت كه : در اوّل دعا پنج بار بگوى كه : ربّنا ، آنگه حاجت بخواه كه اگر خداى تعالى صلاح داند اجابت كند ، گفت : از كجا گفتى ؟ و تخصيص اين عدد چرا كردى ؟ - اين آيت بر خواند : الى قوله « إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ » سعيد جبير از عبد الله عبّاس روايت مىكند كه : قريش بنزديك جهودان آمدند و گفتند : موسى بشما آمد چه معجز آورد ؟ - گفتند : عصا و يد بيضا و فلق دريا ، بنزديك ترسايان آمدند و گفتند : عيسى چه معجز آورد ؟ - گفتند احياء موتى و
--> ( 1 ) - در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « عطاء بن ابى رباح القرشى مولاهم ابو محمد الجندى اليمانى نزيل مكة و أحد الفقهاء و الائمة ، عن عثمان و عتاب بن أسيد مرسلا ؛ و عن اسامة بن زيد و عائشة و أبى هريرة و ام سلمة و عروة بن الزبير و طائفة ، و عنه ايوب و حبيب بن ابى - ثابت ، تا آخر كلام او » و زركلى در قاموس الاعلام گفته : « ابن أبى رباح عطاء بن اسلم بن صفوان تابعى من اجلاء الفقهاء ولد فى جند باليمين سنة 27 الهجرية و نشأ بمكة فكان مفتى أهلها و محدثهم ، و توفى فيها سنه 115 » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « بعجايبتر چيزى » .