أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
116
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كفايت بود و يا حمزه اگر على ترا يارى ندادى تو برنج افتادى ، از پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگشتيم هر دو خوشنود و عبيدهء حارث را ضربتى بر عضلهء ساق آمده بود و خون بسيار رفته او را برگرفتند و با پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بردند و او رمق داشت او گفت : يا رسول اللّه عمّت ابو طالب مىبايست تا حاضر بودى امروز تا بدانستى كه : ما اوليتريم به آن بيت در حقّ تو در آن قصيدهء لامى . ألم تعلوا أنّ ابننا لا مكذّب * لدنيا و لا نعبا بقول الأ باطل كذبتم و بيت اللّه لا تقتلونه * و لمّا نمانع دونه و نقاتل رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متغيّر شد و اثر خشم بر روى او ظاهر گشت و گفت : رحم اللّه عمّى ابا طالب ، اگر امروز حاضر بودى كم ازين نكردى عبيده بترسيد و گفت : يا رسول اللّه پناه با خداى مىدهم از خشم خداى و رسول خداى ، رسول خداى گفت : مرا بر تو خشم نيست و ليكن من دوست ندارم كه پيش من ذكر ابو طالب كنند جز بخير و عبيدهء حارث بمنزلى كه آن را صفرا گويند با پيش خداى رفت و اخبار متظاهرست ببلاء امير المؤمنين على عليه السّلام درين روز تا در اخبار است كه يك نيمهء قوم را او كشت سى و پنج شجاع معروف را به تنهائى بكشت چون عاص وائل و نوفل بن خويلد و حنظلة بن ابى سفيان و غير ايشان تا تمامى عدد كه نام ايشان در كتب مغازى مسطور است و نوفل بن خويلد آن بود كه پيش از هجرت ابو بكر را و طلحه را بيك رسن بهم دربست و يكروز تا بشب ايشان را عذاب ميكرد راوى خبر گويد كه : چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بشنيد كه او حاضر است ببدر ، دست برداشت و گفت : اللّهمّ اكفنى نوفلا ، بار خدايا كار نوفل مرا كفايت كن ، و ازو دشمنتر رسول خداى را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس نبود امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : نوفل را ديدم در كارزار متحيّر فرو مانده چون كسى كه راه از پيش و پس نداند بجانب او تاختم و ضربتى زدم او را در سرش بماند و كارى نكرد بر كشيدم از آنجا و درعش مسمّر بود و ساقش گشاده بزدم هر دو پايش با قدم بيفتاد و بكشتمش ، چون كارزار بيكسوى شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من له علم بنوفل ؟ - كيست كه او حال نوفل داند ؟ - من گفتم : يا رسول اللّه أنا قتلته ؛ منش كشتم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير كرد و گفت : الحمد للّه الّذي اجاب دعوتى فيه ، عروة بن الزبير گفت : از امير المؤمنين كه روز