أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
مقدمهء كتاب 5
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عرفانى و نقل اقوال بعضى از بزرگان اهل تصوّف شده كه در نسخهء اصل بكلّى ديده نميشود و نسخهء جلاء پس از نقل قسمتى از آيات پيش از شروع بترجمه و تفسير عموما مختصر بيانى بدين مضمون كه : حق تعالى در فلان مورد بطريق استهزاء يا تهديد يا قدردانى يا غيره ، نموده و آن وقت شروع در ترجمه و تفسير آن آيات مىكند و در نسخهء ديگر كه منسوب به اين تفسير است چنين نيست و بمجرّد اتمام آيات شروع بترجمه كرده و تفسير جلاء مرتّبا آيات را ترجمه و در ضمن اشاره باخبار وارده در آنها مىكند و در بعضى موارد عين اخبار آن را هم نقل مىكند ولى در تفسير ديگر كه منسوب بجلاء است چنين نيست بلكه در ضمن ترجمهء آيات بمناسبت ترجمهء اخبار و بعضى اوقات عين الفاظ عربى با ترجمهء آنها را از رواتى با اسم و رسم مفصّل ايشان نقل و پس از آن باز دنبالهء مطلب را در ذيل قسمتهائى از آيات بيان مىكند . ثانيا - در صورتى كه ما اين قسمت از تفسير را كه بموجب دلائلى كه پيش گذشت جلاء الاذهان بدانيم بايستى تفسير گازر را همين كتاب دانست اگر چه با تفحّص و جستجوى زياد نام و آثارى از گازر نيافتيم جز اينكه صاحب روضات در ج 3 ، ( ص 407 ) در ذيل ترجمهء علىّ بن حسن زوارى نامى از تفسير سيّد گازر برده و در فهرست رضويّه در ذيل تفسير نمرهء 20 و 21 نوشته شده « محتمل است قسمتى از تفسير سيّد گازر باشد » بنابراين معلوم مىشود كه گازر سيّد بوده و چنان كه در ابتداء نوشتيم كه مؤلّف چگونه خود را معرّفى كرده و ابدا در آنجا نامى از سيادت و نسب خود نبرده در صورتى كه در آن عصر حتّى در همين روزگار هم سيّدى را سراغ نداريم كه كتابى آن هم دينى تأليف كرده و از سيادت خود نام نبرده باشد پس قطعا مؤلّف جلاء الاذهان سيّد نبوده و تفسير سيّد گازر غير از آنست و الّا بسيادت و انتساب خود بپيغمبر صلى اللّه عليه و آله تصريح ميكرد . ثالثا - در اين قسمت تفسير كه بنام گازر است لغاتى است كه در خراسان مصطلح است مثل داش كوره گران كه بمعنى كورهء آنهاست و هنوز هم در آنجا داش مىگويند و آقاى ملك پشت نسخهء خود نوشتهاند : از لفظ داش و كلمات ديگرى كه در خراسان معمول است و در اين كتاب مىباشد معلوم مىشود كه مؤلّف خراسانى بوده است ،