أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

16

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

خداى را هزار و يك مسمّى بودى و آنان كه اسم و مسمّى يكى ميگويند تمسّك ميكنند بقول خدا : إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى ، و ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها ، و اين هر دو آيت بر مذهب ايشان دليل نميكند . [ اللّه ] نام ذاتى است قادر بر اصول نعم و آن حياة است و قدرت و شهوت و نفرت و كمال عقل و تمكين از نيل مشتهى ؛ و اين را براى آن اصول نعمت خوانند كه نعمت هيچ منعمى بىاين تمام نشود و چون اين نعمتها برترين نعمتها باشد شكرش برترين شكرها بايد ، تا كه بحدّ عبادت رسد كه عبادت غايت شكر است . [ الرّحمن الرّحيم ] اشتقاق هر دو از رحمت است و رحمت نعمت باشد ، كتاب خود را رحمت خواند ؛ و باران را رحمت خواند ؛ و تفسير او بارادهء خير و ترك عقوبت درين معنى داخل بود « رحمن » بليغ‌تر باشد از « رحيم » و « رحيم » بليغتر باشد از « راحم » ؛ اين فرق از جهت لفظ است و از جهت معنى هم فرق است از براى آنكه « رحمن » منعم باشد بر جملهء خلقان مؤمن و كافر ؛ و برّ و فاجر ؛ و مطيع و عاصى ، و « رحيم » خاصّ بود به مؤمنان دون كافران ، و رحمن بر دون خداى اطلاق نكنند بخلاف « رحيم » و اين بسمع معلوم است عطاى خراسانى گفت : در جاهليّت عرب چنين نوشتندى باسمك اللّهمّ و « رحمن » نشناختندى خداى تعالى رسول را فرمود كه بگو : « بسم اللّه » و آنگه فرمود كه به آن « رحمن » ضمّ كن چون مسيلمهء كذّاب بيامد و اين نام بر خود نهاد حق تعالى گفت : « رحيم » به آن ضمّ كن تا اين اسماء بمجموعش مرا باشد كه اگرچه معنى « اللّه » از « إله » بود چون در حقّ ديگران اجرا كردند من لام تخصيص بر وى درآوردم تا « اللّه » شد ديگران را ازو بيرون آوردم ، چون مسيلمهء كذّاب بيامد نام « رحمن » بر خود نهاد « رحيم » با او ضمّ كردم تا لقب ناواجب او از نام مستحقّ من جدا شود و رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : خداى را صد جزو رحمت است نودونه در خزانهء رحمت ذخيره كرده است و يك جزو بر همهء اهل دنيا متفرّق كرده هر رحمتى و شفقتى كه در جهان است از آن يك جزو رحمت است چون فرداى قيامت باشد اين جزو پراكنده را جمع كند و به آن نودونه ضمّ كند و جملهء صد جزو رحمت بيارد و بر سر گناه كاران امّت محمد بدارد تا در خبر