أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
مقدمهء كتاب 42
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از خدا ميخواهم به تو در آن سراى كيفر دهاد و كين مرا از تو بگيراد . « 1 » بدانكه اگر كسى كتابى را مختصر كند مانند آنست كه يك انسان سالم مستوى الخلقهء صحيح الاعضائى را گرفته دست و پاى او را بشكند و چشمهاى او را كور كند و گوش و بينى او را ببرد ، يا زنى را كه غوطهور در زينت آلات است لخت كرده بىزر و زيور بگذارد ، يا وسائل حمله و دفاع پهلوانى را گرفته او را پياده و بدون سلاح جنگ و حربهء كارزار بگرداند . حكايت كنند كه جاحظ كتابى تأليف كرده بوده است يكى از معاصرينش بتلخيص آن پرداخت چون خبر بجاحظ رسيد او را پيش خود طلبيده گفت : بدانكه گردآورندهء كتاب چون صورتگر است و كتاب مانند صورت و نگار او ، من در كتاب خود صورتى كشيده بودم كه دو چشم داشت تو آنها را كور كردى خدا چشمهايت را كور كناد ، و دو گوش داشت تو آنها را كر كردى خدا گوشهايت را كر كناد ، و دو دست داشت تو آنها را بريدى خدا دستهايت را ببرّاد ، و همينطور سائر اعضاء انسانى را نام برده و در مقابل افساد آنها نفرين كرد پس مرد خجل شده معذرت خواست و متعهّد شد كه ديگر بار چنين كار نكند » . [ سر اينكه ء را مصنف تا توانسته در تلخيص از عبارت ابو الفتوح تخطى نكرده ] پس مصنّف ( ره ) كه تن به اين زحمت داده و خود را هدف تير ملامت نموده و تفسير نفيس ابو الفتوح رازى ( ره ) را كه شايد از جهت جامعيّت منحصر بفرد باشد شيرهكشى كرده و چنان به خوبى از عهده برآمده كه مورد تحسين اهل فنّ گرديده است مخصوصا با توجّه بيك امر كه بسيار قابل توجّه و تقدير است و آن اين است كه مصنّف ( ره ) از آغاز تفسير خود تا انجام آن خود را مقيّد كرده و گويا خود را موظّف ميدانسته است كه اين تلخيص تا ممكن بوده به عين عبارت ابو الفتوح رازى باشد در صورتى كه ميتوانسته عبارت وى را تغيير دهد و مطلب را بقالبى ديگر بريزد و مراد را بعبارتى
--> ( 1 ) - - از اين كلمات به خوبى روشن مىشود كه مراصد الاطلاع كه مختصر معجم البلدان است تلخيص ياقوت نيست چنان كه عقيدهء محققين نيز همانست و مدارك ديگرى نيز براى اين امر هست كه طالب تحقيق خود بايد بموارد آنها رجوع كند .